فضيل مىگويد : 200 / 1 اگر دنيا زر بودى و فانى گشتى و آخرت سفال بودى و باقى ماندى واجب كردى كه مرد عاقل سفال باقى اختيار كردى نه زر فانى ، پس عاقل نباشد آنكه سفال فانى بر زر باقى اختيار كند . بيت :
چون جهان مىبگذرد بگذر تو نيز * ترك او گير و به دو منگر تو نيز
زانكه هر چيزى كه او پاينده نيست * هركه دل بندد در او دل زنده نيست
هرچه آن را پايدارى يك دم است * نيمجو ارزد اگر صد عالم است « 1 » 200 / 6
حكايت [ كلام پيامبر ص در زهد ابو ذر ]
- آوردهاند كه ابو ذر غفارى ، 200 / 7 رضى اللّه عنه ، بر معاذ جبل گذشت معاذ را 200 / 8 ديد كه ديوار خانهء خود عمارت مىكرد پيش معاذ نيامد و سلام نكرد و مصافحه بر طريق معهود به تقديم نرسانيد . چون ابو ذر برفت معاذ دست بشست و به حضرت رسول ، عليه السّلام ، آمد و گفت : يا رسول اللّه در شأن من آيتى نازل شد ؟ گفت : نى يا معاذ . قصّهء ابو ذر باز گفت ، حضرت خواجه ، عليه السّلام ، فرمود : يا ابا ذر چرا بر برادر خود سلام نكردى ؟ گفت : يا رسول اللّه چگونه بر وى سلام كنم كه وى دنياى كهن را نو مىكند ، « و الامر قريب » رسول ، عليه السّلام ، بگريست و گفت : هركه خواهد كه عيسى بن مريم را در زهد بوبيند « 2 » در ابو ذر غفارى نظر كند . اصحاب گفتند : زهد عيسى ، عليه السّلام ، چگونه است ؟ گفت : سخن عيسى است ، عليه السّلام ، كه مىفرمايد : 200 / 15 گنج آخرت دشمن دنياست و از حال خود خبر مىدهد كه لباس من پلاس است و شعار من خوف حقّ و نان و خورش من گرسنگى و چراغ من به شبها ماهتاب و آتش من در زمستان شعاع آفتاب و ميوهء من در تابستان نباتى است كه سباع و بهايم در آن با من شريك باشند . شب بخسبم مرا چيزى نباشد و بامداد برخيزم و مرا قوت آن روز نبود و از براى دفع وحشت انيس نباشد و از براى غمخوارگى هيچ جليس نه . با اين همه در دنيا كس از من توانگرتر نيست كه : « القناعة كنز لا يفنى . » لافضل الدّين خاقانى : « 3 »
در اين دامگاه ارچه همدم ندارم * بِحمد اللّه از هيچ غم ، غم ندارم 200 / 22
مرا با من از نيستى هست سرّى * كه كس را در آن باب محرم ندارم
ندارم سر خلق و گر راست خواهى * سر زحمت خويشتن هم ندارم
هامش
( 1 ) . ر . ك : حواشى .
( 2 ) . واو را به جاى ضمه آورده .
( 3 ) . ر . ك : حواشى .