تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ينبوع الأسرار في نصايح الأبرار ( فارسى ) — صفحة 199

مساهمون:

ص١٩٩
اين سرايى است كه البتّه خَلل خواهد كرد « 1 » * خنك آن قوم كه دربند سراى دگرند نظر آنان كه نكردند بدين مشتى خاك * الحق انصاف توان داد كه صاحب‌نظرند عارفان هرچه ثباتىّ و بقايى نكنند * گر همه مُلك جهان است به هيچش نخرند « 2 » 199 / 3
عيسى ، عليه السلام ، با حواريان به شهرى بگذشت 199 / 4 خلق همه شهر را به يكباره مرده ديد با قوم خود گفت : اين همه در خشم خداى مرده‌اند . آن شب عيسى ، عليه السّلام ، بر بلندى برآمد و آواز داد كه اى اهل قريه ! يكى جواب داد كه : همه شب در عافيت بوديم و بامداد در هاويه . گفت : چرا ؟ گفت : زيرا كه دنيا را دوست داشتيم و فرمانبردارى اهل معصيت كرديم . گفت : دنيا را چگونه دوست داشتيد ؟ گفت : چنان كه كودكى مادر را ، چون بيامدى شاد شديمى و چون برفتى اندوهگين گشتيمى . گفت : ديگران چرا جواب نمىدهند ؟ گفت : ايشان هر يكى در دهان لگامى از آتش دارند و من اگرچه در ميان ايشان بودم و ليكن از ايشان نبودم چون عذاب آمد من نيز گرفتار شدم اكنون بر كنار دوزخم ، نمىدانم كه سرانجام كار نجات خواهد بود يا ابتلا به دركات ؟ عيسى گفت : اى حواريان با نان خشك و جامهء پلاس و گوشهء خراب هنوز عافيت دنيا و آخرت يافتن دشوار است پس به دنياى اندك و سلامتى دين بسازيد و چون ديگران بسنده به دين مكنيد « 3 » و سلامتى دنيا مطلبيد و به فريب نفس مغرور مشويد كه مىگويد : دنيا از براى خير كردن و زيادتى اجر مىطلبم از آنكه هيچ چيز برابر دست بازداشتن از دنيا نيست و مؤيّد اين سخن آن است كه حضرت خواجه ، عليه السّلام ، مىفرمايد : « حبّ الدّنيا رأس كلّ خطيئة » دوستى دنيا سر جملهء خطاهاست پس ترك دنيا سر همهء خيرات است . سليمان ، عليه السّلام ، روزى با موكبى عظيم و عظمتى تمام و با خيل و حشم انبوه از مرغان و ديو و پرى مىرفت در ممرّ او عابدى بود از عبّاد بنى اسرائيل ، عابد چون سليمان را با آن عظمت و جلال و ابّهت و اقبال ديد گفت : اى پسر داود ، خداى تو را عظيم ملكى داده است ، گفت : بلى ، زاهد گفت : هرچند اين ملك عظيم [ است ] ولى يك تسبيح در صحيفهء موسى ، عليه السّلام ، از جميع اين مملكت بهتر است ، چه تسبيح باقى است و مملكت فانى .
هامش
( 1 ) . خواهد يافت ( طيبات سعدى ) . ( 2 ) . ر . ك : حواشى . ( 3 ) . مىكنند .
ينبوع الأسرار في نصايح الأبرار ( فارسى ) — صفحة 199 | كمال الدين حسين بن حسن خوارزمي / مهدى درخشان