بگو اسرار اى مجنون ز هشياران چه مىترسى * قبا بشكاف اى گردون قيامت را چه مىپايى
عيسى ، صلوات اللّه عليه و سلامه ، مىگويد : كه دنيا را پروردگار خود مسازيد
تا شما را 198 / 3 به تمامى بندهء خود نسازد و گنج خود در چنان حضرتى [ بسپاريد كه گنج شما را ] « 1 » ضايع نگرداند ، چه گنج دنيا ايمن از آفت نيست و صاحب گنج خداى را هرگز مخافت نى .
لمؤلّفه :
گر بستهء نقش صنع صانع باشى * دل را ز شهود دوست مانع باشى
گنجى كه فنا ندارد آنگه يا بى * كز هر دو جهان به دوست قانع باشى
خداوند ، تعالى ، 198 / 9 به سوى عيسى ، عليه السّلام ، وحى فرستاد كه دنيا را دوست مدار كه من هرگز دنيا را دوست نداشتهام و اگر دوست دارى آخرت را دوست دار [ كه ] معاد است و همه را به سوى او ميعاد است و از دنيا به همان قدر قناعت كن كه به گياهى ستر عورت كنى و به نان پارهاى سدّ جوعت كنى كه مثل تو به قلّت قرار در دنيا ، چون مثل سايه است كه هميشه در سفر است و دايم در زوال و انتقال .
عيسى را ، عليه السّلام ، گفتند : اگر از براى خود خانه سازى چه شود ؟ گفت : كهنهء ديگران ما را كفايت است . لبعض العارفين ، قدّس سرّهم :
از حاصل عمر گر كسى ياد كند * شرمش بادا كه منزل آباد كند
ديديم به چشم خويش بادى است جهان * خاكش بر سر كه تكيه بر باد كند
روزى عيسى را باران فروگرفت 198 / 18 مىدويد تا پناهى پيدا كند او را به خيمهاى بردند آنجا شد ، زنى را ديد بگريخت ، غارى بود در آنجا درآمد شيرى « 2 » را ديد بگريخت و گفت : بار خدايا هرچه آفريدى او را مأوى گاهى است مگر مرا ، وحى آمد كه آرامگاه تو مستقرّ رحمت من است ، يعنى بهشت و در بهشت تو را صد حور جفت خواهد بود كه همه [ را ] من به دست لطف آفريدهام و طول و عرض عرش بر چهار هزارساله راه خواهد بود ، هر روزى از آن مقدار جميع مدّت دنيا و منادى را خواهيم فرمود تا ندا كند كه كجايند زاهدان دنيا همه به عرش عيسى بيايند ، تا همه بيايند . شعر .
هامش
( 1 ) . بسيار نهيد كه رنج - ر . ك : حواشى .
( 2 ) . كيميا . نسخه : شترى .