تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ينبوع الأسرار في نصايح الأبرار ( فارسى ) — صفحة 197

مساهمون:

ص١٩٧
درجات آخرت و فريفته شدن به نعيم جنّت از آن جهت است كه ايشان را ذوق معرفت مشاهدهء جمال حضرت نيست و اگر نى چرا نگويد . « 1 » لمؤلّفه قدّس سرّه :
مرا جمال تو بايد قمر چه سود كند * مرا كلام تو بايد شكر چه سود كند 197 / 3 چو آفتاب تو نبود ز آفتاب چه سود * چو رفت سايهء سلطان حَشَر چه سود كند چو چشم مست تو نبود شراب را چه طرب * بصيرتم چو نبخشى بصر چه سود كند لقاى تو چو نباشد بقاى عمر چه سود * چو منظرم تو نباشى نظر چه سود كند جهان مثال درخت است و برگ و ميوه تويى * چو برگ و ميوه نباشد شجر چه سود كند « 2 »
خواجه ، عليه السّلام ، مىفرمايد كه : « من احبّ دنياه اضرّ بآخرته و من احبّ آخرته اضرّ بدنياه » يعنى هركه دنياى خود را دوست دارد در آخرتش ضرر كند و هركه آخرت خود دوست دارد در دنيايش ضرر كند و به تصريح نمىگويد هركه اين هر دو را دوست دارد در ديدن ديدار مولايش ضرر كند . از آنكه در خطاب همه داخل‌اند و طالبان مولى در مخاطبان كم‌اند ، از آن جهت بدان قسم تعرّض نكرد يا خود گويم . مىگويد : شعر .
حديثى را كه جان هم نيست محرم * من از راه دهان گويم زهى رو « 3 » 197 / 13
بلكه اسرار ناز و نياز با محرم راز باز توان گفت و جايى كه تصريح به شرح حقيقت نشايد درّ كنايت و مجاز توان سفت ، چنان كه در اطلاق « فآثروا ما يبقى على ما يفنى » « 4 » اين طريقه مسلوك داشته‌ايم ، هر كه از سرّ
« كُلُّ شَيْءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ »
باخبر باشد وجه اين حديث دريابد . معذورم دار كه در اين باب عنان قلم در دست اختيار من نيست . شعر :
نه وقت كشف اسرارست ليكن هم تو مىدانى « 5 » * كه اين او مىدمد در من كه ما ناييم و او نايى مرا غيرت همىگويد خمش گر جانت مىبايد * ز جان خويش بيزارم اگر دارم شكيبايى ندارد چاره ديوانه بجز زنجير خاييدن * حلال استت ، حلال استت اگر زنجير مىخايى
هامش
( 1 ) . نسخه : بگويد . ( 2 ) . ر . ك : حواشى . ( 3 ) . ر . ك : حواشى . ( 4 ) . قصص ( 28 / 88 ) . ( 5 ) . غزل 2499 ديوان كبير ، اين مصراع در آنجا چنينست . دهان عشق مىخندد كه نامش ترك گفتم من . اغلاط از روى ديوان تصحيح شد .