موافقت اشيا كند مبتلا به تفرقهء هوا گردد و هركه به هوا از خدا بازماند هرآينه حقّ از او فايت شود كه توحيد نه آن است كه او را يگانه دانى ، توحيد آن است كه او را يگانه باشى و از غير او بيگانه باشى و اين طايفه كه از شرك خفى برستهاند رشتهء عبوديّت اغيار بگسسته اختلاف طبقات و تفاوت درجات دارند ، بعضى بندهء دنيا و درم و دينارند و بعضى بندهء حرص و شهوت و بندهء آراستن جبّه و دستار كما قال النّبى ، عليه السّلام ، « تعس عبد الدّينار تعس « 1 » عبد الدّرهم تعس عبد بطنه تعس عبد فرجه تعس عبد قميصه » و پرستش اينها مذلّت و خسارت بار آرد و موجب كبر و نخوت و سبب دعوى الوهيّت شود « 2 » و هيچ چيز به ضديّت حضرت خدا پديد نتواند آمد و دعوى خدايى نتواند كرد مگر هوا . كما قال تعالى :
« أَ فَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ »
« 3 » اگر فرعون دعوى خدايى كرد به هوا كرد و اگر بنى اسرائيل گوساله پرستيدند به هوا پرستيدند و اگر جمعى بتان را به خدايى گرفتند به هوا گرفتند و به حقيقت هواست كه خداانگيز است . بيت :
اى هواهاى تو خداانگيز * وى خدايان تو خدا آزار « 4 » 193 / 12
پس به حقيقت ، مؤمن آن است كه حكم هوا را بر فرمان خدا ترجيح [ ننهد ] و دنيا بر عقبى اختيار نكند و ملك جاودان ، بدين جهان جهان نفروشد بلكه رقم فنا و قلم ترك هوا بر صفحات درجات هر دو سرا بكشد و تا قدم صدق در عالم قدم ننهد نيارامد و تا رخت جان ، از حضيض فرش به ذروهء عرش نرساند از سفر نياسايد و 193 / 16 بايد كه به دست همّت سبل هستى از چشم دل بردارد و به كحل جواهر [ نيستى ] « 5 » مكحّل گرداند تا در راه خدا مراقبت راهزن هوا تواند نمود و در مخاطبهء نفس خويش تواند گفت : لافضل الدّين خاقانى قدّس سرّه :
برون از جهان تكيهگاهى طلب كن * وراى خرد پيشوايى طلب كن
قلم بركش و بر دو گيتى رقم زن * قدم در نه و رهنمايى طلب كن
جهان فرش توست آستينى برافشان * فلك عرش توست استوايى طلب كن
همه درد چشم تو شد هستى تو * شو از نيستى توتيايى طلب كن
خدايان رهزن بسى يا بى اينجا * جدا زين خدايان ، خدايى طلب كن
هامش
( 1 ) . نسخه نفس عبد النيا نفس . . . عبارات از روى حديث اصلاح شد . ر . ك : حواشى فهرست احاديث .
( 2 ) . نشود .
( 3 ) . جاثيه ( 45 / 23 ) .
( 4 ) . ر . ك : حواشى .
( 5 ) . نسخه : هستى و به مضمون بيت پنجم خاقانى « نيستى » مناسب است . ر . ك : حواشى .