تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ينبوع الأسرار في نصايح الأبرار ( فارسى ) — صفحة 192

مساهمون:

ص١٩٢
گشت كه :
« يا داوُدُ إِنَّا جَعَلْناكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ فَاحْكُمْ بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ وَ لا تَتَّبِعِ الْهَوى فَيُضِلَّكَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ . »
الآية مىفرمايد : كه اى داود ما كه آفريدگار عالم و عالميانيم و پديدكنندهء جهان و جهانيان ، خلافت زمين به تو ارزانى داشتيم و پادشاهى جهان بر تو مقرّر فرمود [ يم ] « 1 » و تو را بر بندگان خويش كه امثال و اشباه و همسران و هم‌چهران تواند ، حاكم گردانيد [ يم ] پس حكم در ميان ايشان بر طريق معدلت كن و داورى بر منهج قسط و انصاف نماى و پاى بر جادّهء حق نه و از طريق باطل مجتنب باش و متابعت هواى نفس و مشايعت مراد خويش مكن كه بياعت هواى نفسانى و شياعت قواى شهوانى تو را از سلك مراضى ما گمراه گرداند و در مهالك معاصى سرگردان كند و هرآينه هركه به اتّباع هوا از راه خدا بيرون آيد عذابى در كمال نصاب از جهت نسيان روز حساب [ او را ] نصيب خواهد بود كه :
« إِنَّ الَّذِينَ يَضِلُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ لَهُمْ عَذابٌ شَدِيدٌ بِما نَسُوا يَوْمَ الْحِسابِ . »
« 2 » و در اين تدليل نيز اشعار است بر آنكه چون كسى اتّباع هوا كند ، هوا بر وى چنان مستولى گردد كه او را نه پرواى روز حساب ماند و نه انديشهء شدّت عذاب ، بلكه به اندك مدّت سر از حلقهء عبوديّت باز پس كشد و به سلاسل و اغلال دعوى الوهيّت مقيّد شود و لهذا خواجه ، عليه السّلام ، مىفرمايد : « ما عبدوا اللّه أبغض على اللّه من الهوى » يعنى هيچ چيز را به خدايى نپرستيدند « 3 » كه در جناب خدا دشمن‌تر از هوا باشد .

[ شرح حديث مَا عَبَدُوا اللّهَ أَبْغَضَ عَلَى اللّهِ مِنَ الْهَوَى ]

شرح اين حديث آن است كه جمعى كثير [ و جمّى ] غفير از مؤمنان كه مزيّن‌اند به زينت ظاهر ايمان و متحلّىاند به حليهء تقليدى ايقان « 4 » و هنوز چاشنى حقايق ايمان نچشيده‌اند و به ديده سرّ ، كمال وحدت نديده و از اسرار توحيد غافل‌اند و از دقايق قول ابو القاسم بغدادى 192 / 20 ذاهل كه مىفرمايد : « الايمان يجمعك الى اللّه و يجمعك باللّه و الحقّ واحد و المؤمن متوحّد فمن وافق الاشياء فرّقته الأهواء و من يفرّق « 5 » عن اللّه بهواه و يتّبع « 6 » شهوته و ما يهواه فاته الحقّ » يعنى حقيقت ايمان آنست كه تو را از همه باز دارد و به مقام جمعيّت و معيّت خداى آرد و بىهيچ شبهه حق واحدست و مؤمن متوحّد ، پس هركه
هامش
( 1 ) . ظاهرا افتادگى يا اشتباه از ناسخ است . عدول از فعل اول شخص به سوم شخص غايب بدين صورت درست نيست . ( 2 ) . ص ( 38 / 26 ) . ( 3 ) . نپرسيدند . ( 4 ) . مبرهن‌اند بر نيت طاهر ايمان و متجلىاند به حلبه نعلدى الفان . ( 5 ) . يغرق . ( 6 ) . تيع .