تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ينبوع الأسرار في نصايح الأبرار ( فارسى ) — صفحة 189

مساهمون:

ص١٨٩
به دست گرفته و سگى قوى هيكلى ، چون شير عرين « 1 » كه پلنگ از سر پنجه‌اش در حنين « 2 » بودى و به يك تك به جاى آهو ، شير فلك ربودى . لمؤلّفه طاب ثراه :
به تك زو فرومانده مرغ هوا * چو روبه پرافسون و مكر و دها به تنگ آمده زو همه وحشيان * چو روباه از او گشته شير ژيان
با طوقى از انواع جواهر و يواقيت مرصّع ساخته و جلى از نسيج منقّط بر دوش انداخته و طنابى از ابريشم ملوّن بافته . لمؤلّفه :
ز زر كرده خلخال در پاى او * به پهلوى شاه جهان جاى او سررشتهء طوقش آن شهريار * گرفته همىرفت سوى شكار
كه ناگاه در راه شكار . . . « 3 » در دست راست تو چيست جواب داد كه 189 / 9
« هِيَ عَصايَ أَتَوَكَّؤُا عَلَيْها وَ أَهُشُّ بِها عَلى غَنَمِي وَ لِيَ فِيها مَآرِبُ أُخْرى »
« 4 » يعنى اين عصاى من است بر آن تكيه مىكنم و از براى گوسفندان برگ از درخت بدان مىافشانم و مرا در اين عصا حاجات ديگر نيز هست . خطاب آمد كه
« أَلْقِها »
« 5 » بينداز [ آن را ] چون بينداخت اژدرها شد كه
« فَإِذا هِيَ حَيَّةٌ تَسْعى . »
« 5 »
از آن اژدها جست موسى فرار * خطاب آمد از حق كه اى شهريار به جز من تو را آنچه خوش مىنمود * به معنى نظر كن كه آن مار بود تو آنِ من و من چو آنِ توام * تو جانىّ و من جانِ جانِ توام عصا را تو بر خود اضافت مكن * دلت را گرفتار آفت مكن چو تكيه توان كرد بر لطف يار * كند هيچ‌كس تكيه بر مور و مار ؟
« خُذْها وَ لا تَخَفْ سَنُعِيدُها سِيرَتَهَا الْأُولى »
« 5 » بگير و مترس كه ما عصا را به همان صورت اوّلش بازگردانيديم . بيت :
به معنى عصا بود مار دمان * در آن دم كه تو تكيه كردى بر آن و ليكن از او چونكه بگريختى * به دامان لطف من آويختى كنون گر بود اژدها باك نيست * كه در دست تو جز كه خاشاك نيست
حكايت - شاگردى از استاد خود سؤال كرد كه آدم از بهشت خرّم چرا بدين عالم
هامش
( 1 ) . غزبن . ( 2 ) . حسن . ( 3 ) . طه ( 20 / 17 تا 20 ) . ( 4 ) . طه ( 20 / 17 تا 20 ) . ( 5 ) . طه ( 20 / 21 ) .