تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ينبوع الأسرار في نصايح الأبرار ( فارسى ) — صفحة 188

مساهمون:

ص١٨٨
چنان ناله و زارى آغاز كرد * كه هركس در طعن او باز كرد
هركس از امير و وزير و صغير و كبير و خواجه و درويش و بيگانه و خويش به ملامت او برخاستند و به انواع طعنه در مقابل او نشستند ، اياز بيچاره با دل هزار پاره : لمؤلّفه طاب ثراه :
كشيد از جگر آه و سوزى چو شمع * به سوز درون گفت با اهل جمع كه شاهم از آن مىدهد ملك و مال * كه تا چون به شاهى كنم اشتغال رود دامن وصلش از دست من * ازين غصّه خون شد دل ممتحن جدا گشتن از شه به ملك جهان * نباشد مگر شيوهء ابلهان به پيش شما سرورى كردن است * و ليكن مرا خون دل خوردن است جدايى توانم نمودن ز جان * و ليكن ز شاه جهان كى توان مرا شه چو جان است و من چون بدن * شنيدى كه بىجان بود زنده تن سگ است آنكه از بهر يك استخوان * بماند ز درگاه شاه جهان « 1 »

حكايت 188 / 12

- چنين آورده‌اند كه شاهى با عظمت و جاهى ، با دانش و انتباهى ، از عواقب امور آگاهى ، در ايّام بهار ، به عزم شكار ، بر اسبى ، برق تازى ، رعد آوازى ، ابرپيكرى ، شهاب مخبرى « 2 » ، كيوان كينى « 3 » ، مشترى جبينى ، بهرام جرأتى ، آفتاب جبهتى ، زهره عيشى ، عطارد طيشى ، ماه نعلى ، آتش فعلى ، بادكردارى ، آب رفتارى ، خاك تمكينى ، كوه سرينى ، گور سمى ، گاو دمى ، ضرغام [ خشمى ] ، آهو چشمى ، كبك اختيالى « 4 » ، طاوس جمالى . شعر :
زهره طبع مشترى فالى كه زيبد گاه جنگ * از شهاب او را عنان و از هلال او را ركاب گه شتابد سوى پستى چون قضاى آسمان * گه گرايد سوى بالا چون دعاى مستجاب
سوار شده بود و جرّه‌بازى ، جلوه‌سازى ، بلندپروازى . لمؤلّفه :
كه چون پروبالش ز هم واشدى * ز پشت ثرى تا ثريّا شدى به جَستن نمىرست بىهيچ شك * ز چنگال او نسر هشتم فلك اگر بال خود كردى آن باز ، باز * به چستى نَجَستى از او مرغ راز
هامش
( 1 ) . ر . ك : حواشى . ( 2 ) . حبرى . ( 3 ) . كيتى . ( 4 ) . نسخه : احتبالى ، اختيال - خراميدن .
ينبوع الأسرار في نصايح الأبرار ( فارسى ) — صفحة 188 | كمال الدين حسين بن حسن خوارزمي / مهدى درخشان