تعالى يحبّ معالى الهمم و يبغض سفسافها » يعنى حضرت الهى و جناب پادشاهى همّتهاى بلند را دوست مىدارد و دنائت همّت و خسّت طبيعت و رذالت جبلّت را دشمن مىگيرد ، چه بلندى همّت سرمايهء عروج و ارتقا و گنج گرانمايهء عالم بقاست ، همّت بلند پادشاهى است ارجمند كه ملازمان بارگاه و خادمان درگاه خود را بر سر خوان سلوت نشاند و از شراب خرسندى به دست ساقى دولت چشاند و در منزل قربت به شرف نيل نزل به جناب احديّت رساند و بعد از نقل از مرحله ناسوت ، نقل جذبات لاهوت مهيّا گرداند ، چنان كه افضل الدّين خاقانى كه خاقان ملك همّت است مىفرمايد : شعر .
برفتم پيش شاهنشاه همّت تا زمين بوسم * اشارت كرد دولت را كه بالا خوان و بنشانش
به خوان سلوتم بنشاند و خود حاجت نبود آنجا * كه اشكم خوشنمك گشتى و زرّين رخ نمكدانش
به دستم دوستكانى داد جام خاص سبحانى * كه خاك جرعه چين شد خضر و جرعه آب حيوانش
كسى كاين نُزل و منزل ديد ممكن نيست تحويلش * كسى كين نُقل و مجلس يافت حاجت نيست نُقلانش « 1 »
پس به حقيقت ، بلندهمّت آن است كه به هيچ چيز از مراتب دنيا و آخرت مقيّد نشود تا از قرب حضرت باز نماند . لمؤلّفه طاب ثراه :
به فرق چنان همّتى خاك راه * كه خواهد به كونين دورى ز شاه
حكايت - [ ريختن جواهر سلطان و كردار اياز ]
آوردهاند كه سلطان سلاطين روى زمين ، محمود بن سبكتگين ، اعلى اللّه درجته فى العلّيّين ، هر سال چون خورشيد عالمآراى روى به شرف خويش آوردى و لشكر سرما از طليعهء سپاه ربيع پشت به هزيمت دادى و باد سبك پاى قدم در فرّاشى نهادى و ابر چابك دست ، دست به نقّاشى برآوردى و سحاب نيسانى مشّاطهء نوعروسان باغ [ و ] بستان شدى و لعبتان چمن را از برگ حلّه و از شكوفه پيرايه ساختى و عقدهاى لعل و مرواريد بر فرق سبزه نثار كردى ، با اياز خاصّ و جمعى از خواصّ به هواى صيد و گشت ، عزيمت اطراف كوه و دشت كردى و از نفايس جواهر كه هريكى رشك نجوم
هامش
( 1 ) . اشعار از روى ديوان خاقانى ص 211 تصحيح شد .