تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ينبوع الأسرار في نصايح الأبرار ( فارسى ) — صفحة 187

مساهمون:

ص١٨٧
زواهر بودى با اشتران كوه كوهان آسمان هيكل . لامير معزّى :
هايل هيونى تيزرو اندك خور و بسيار دو 187 / 2
با خود همراه آوردى . لمؤلّفه :
بهارى چنين آن شه شه‌نشان * به جمعى ز شاهان گردنكشان عنان عزيمت به بازوى كار * به صحرا كشيد از براى شكار
و در حالت قطع فيافى و فلوات و در زمان مرور بر قلل جبال و عبور از عقبات به جايى رسيدند كه اشتران را از آنجا عبور دشوار بود و به هنگام گذشتن اشترى كه صندوق جواهر بر او بار كرده بودند افتاد و چون صندوق شكست و جواهر ريخت ، سلطان به يغما اشارت كرد و خود تازيانه بر براق برق جنبش زد ، اركان دولت و اعيان خدمت همه چون گدايان خاك‌بيز ، دندان طمع به التقاط جواهر تيز كرده از سلطان بازماندند و با گردوخاك آلوده بودند . لمؤلّفه طاب ثراه :
يكى ز آن بزرگان گردن فراز * نشد همره شاه الّا اياز
شاه در آن حال نظر كرد كه از جمله خيل و حشم و غلمان و خدم هيچ‌كس به همراهى او مىآيد يا نى . لمؤلّفه :
بديد آن شهنشه كه بود آن نفس * ز خاصان اياز و دگر هيچ‌كس به دو گفت [ آن ] شاه عالىجناب * كز آن گوهر و درّ و ياقوت ناب بدينجا چه آورده‌اى اى غلام * بگفتا دُر بندگى و السّلام چو با من بود همچو تو بحر ژرف * بود دست من پر ز درّ شگرف نه آنم كه از شاه مانم دمى * اگر فوت گردد ز من عالمى مرا خدمت شاه عالىگهر * به از كان ياقوت و از گنج زر
پادشاه چون آثار بلندى همّت اياز را مشاهده كرد و انوار كمال اخلاص او را معاينه ديد به انواع الطاف و اصناف اعطافش نوازش نمود و تاج مكلّل و ديباج مرصّع خود به دو داد و مفاتيح خزاين اموال به دو سپرد و گفت بر مال و جان من و بر هر كه در سلك فرمان من است فرمانروايى و حكومت پادشاهى تو راست . لمؤلّفه :
از اين لطف و تشريف و اكرام اياز * به زارى درافتاد و سوز و گداز روان كرده از ديده خوناب دل * به عالم زده آتش از تاب دل
ينبوع الأسرار في نصايح الأبرار ( فارسى ) — صفحة 187 | كمال الدين حسين بن حسن خوارزمي / مهدى درخشان