تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ينبوع الأسرار في نصايح الأبرار ( فارسى ) — صفحة 184

مساهمون:

ص١٨٤
پس اوّل فرمود : تا همهء زمين را درپوشيدند « 1 » و مغارب و مشارق آن در نظر خواجه ، عليه السّلام ، با جميع غرايب و عجايب جلوه دادند كه : « زويت لى الارض فأريت مشارقها و مغاربها » به چشم حقارت در او نظر كرد و گفت : اين است كه از بهر او
« أَنَا رَبُّكُمُ الْأَعْلى »
« 2 » گفتند و به آسمان از براى او سر انداختند و گروهى دوستان ، اين را به دعا خواستند كه : «
رَبِّ
هَبْ لِي مُلْكاً لا يَنْبَغِي لِأَحَدٍ مِنْ بَعْدِي »
« 3 » روى نگردانيد و گفت : لمؤلّفه طاب مضجعه .
جهان را نمىبينم آن قمّتى * كه آلوده سازم بدان همّتى همايى است همّت كه چون پر گشاد * كند طى اين ملك كون و فساد به يك پر زدن زين مكدّر سرا * رود بر سر سدرة المنتهى
خلق هفت آسمان از همّت آن خواجه هر دو جهان تعجّب كردند كه آنچه سليمان آن را به دعا خواست ، ناخواسته پيش او برديم از او اعراض كرد ، مولى ، جلّ جلاله ، خواست كه ايشان را بنمايد كه همّت او از آن عالىتر است كه به عدم التفات [ نمايد ] بقا بر وى عرضه كردند هم روى بگردانيد ، زيرا كه دانست كه مراد دوست در اين نمودن چيست ، مراد در اين دادن نيست كه آن موعود به قيامت است ، بل آزمودن است تا همّت ما به خلق نمايد ، پس گفت آسمان و هرچه در اوست در جنب همّت ما كم از بيضه‌اى است . لمؤلّفه :
چه كم گردد اى سرور رهنماى * اگر بيضه‌اى كم شود از هماى
و گروهى گويند نظر در چيزى از براى طلب اوست و هيچ كس چيزى را كه از آن اوست طلب نكند ؛ پس خواجه گفت در چيزى كه از آن من است چه نظر كنم ؟ نظر در او كنم كه من از آن اويم . چون از دنيا اعراض كرد ، عقبى به دو عرضه كردند چون به عقبى قانع نشد سرّ او را به مشاهدهء مولى چنان مشغول ساختند كه كون را در چشم همّت او مقدار نماند . « فشغله مكوّن الكون عن النّظر الى الكون » به دنيا نظر نكرد و سرّ « ما زاغ البصر » ظاهر شد و به عقبى قانع نگشت حكمت « و ما طغى » مبيّن گشت ، هر كه صاحب همّت است با وجود اعلى ، به ادنى قانع نباشد . لبعض العارفين :
دلى كه بستهء بند حقيقت است و مجاز * به هيچ در نرسد تا نماند از همه باز
هامش
( 1 ) . بوسيد . ( 2 ) . نازعات ( 79 / 24 ) . ( 3 ) . ص ( 38 / 35 ) .