تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ينبوع الأسرار في نصايح الأبرار ( فارسى ) — صفحة 183

مساهمون:

ص١٨٣
بركنده بادا چشمى كه آن را * بر روى غيرى افكنده باشم
الهى عمرى در راه محبّت گذاشتم و علم سلطنت عشّاق بر سر عالم افراشتم و پنداشتم كه به غايت مقصود رسيدم و به نهايت مقصد پيوستم . لمؤلّفه :
پنداشته بودم كه شوى مونس جانم * اكنون نه چنان است كه پنداشته بودم 183 / 4 انگاشته بودم كه شوم محرم رازت * بوده است خطا آنچه من انگاشته بودم
الهى اگر ابن فارض را بخواهى سوخت دوزخى ديگر بايد آلايش او را و اگر بخواهى نواخت بهشتى ديگر بايد آرايش او را ، اگر كمال محبّت و خلوص مودّت در اين درگاه جرم و گناه است با بهشتم عقوبت كن كه گناهى عظيم دارم وگرنى بىديدار تو نه خبر از جحيم و نه پرواى نعيم دارم و اين ابيات غرّا و روان هم در اين معانى انشا كرده است كه : شعر .
سلكت كلّ مقام فى محبّتكم * و ما تركت مقاما قطّ قدامى 183 / 11 و كنت احسب انّى قد وصلت الى * اعلى و اغلى مقام بين اقوامى حتّى بدا لي مقام لم يكن اربى * و لم يمرّ بافكارى و اوهامى انّ كان منزلتى فى الحبّ عندكم * ما قد رأيت فقد ضيّعت ايّامى امنيّة ظفرت روحى بها زمنا * و اليوم احسبها اضغاث احلامى و ان يكن فرط وجدى فى محبّتكم * اثما ، فقد كثرت فى الحبّ آثامى « 1 »
اين همه مستى از چاشنى شرابى است كه حضرت خواجه ، عليه السّلام ، در جشن « ابيت عند ربىّ » از دست ساقى باقى اسم و صفت نوش كرده است كه « يطعمنى و يسقينى » و اين همه علوّى همّت اثرى از آثار همّت آن صدرنشين خلوتخانهء محرميّت است كه جبرئيل امين را به دربانى قبول نمىكند ، بلكه بىخلع لباس وجود ، تمنّاى آن شهود « 2 » نمىپسندد كه : « لى مع اللّه وقت لا يسعنى فيه ملك مقرّب و لا نبىّ مرسل . » لمؤلّفه :
جانم ز سرّ عشق تو هرگه كه دم زند * حقّا كه جبرئيل نزيبد امين مرا 183 / 22
طايفهء ارباب تصوّف در تفسير اين آيت كه .
« ما زاغَ الْبَصَرُ وَ ما طَغى »
« 3 » آورده‌اند كه 183 / 23 معنى آن است كه ميل نكرد ديدهء محمّد ، عليه السّلام ، به دنيا و از حد بگذشت نظر او در عقبى و شرح اين سخن آن است كه حكمت در معراج رسالت اظهار كمال همّت او بود ،
هامش
( 1 ) . ر . ك : حواشى . ( 2 ) . نسخه : سهو . ( 3 ) . نجم ( 53 / 17 ) .