اخلاق برگزيدهاند و به سلك نظم دركشيده و آن ابيات اين است : نظم :
انّ المكارم اخلاق مطهّرة * فالعقل اوّلها و الدّين ثانيها 173 / 2
و العلم ثالثها و الحلم رابعها * و الجود خامسها و العرف سادسها
و البرّ سابعها و الصّبر ثامنها * و الشّكر تاسعها و اللّين عاشرها « 1 »
لمؤلّفه :
خوى خوش مُلْك ساز و باش مَلَك * تا ز رفعت رسى به اوج فلك
راستگوى و مگرد گرد دروغ * كه ندارد دروغ هيچ فروغ
صبر كن در غمى كه روى نمود * شكر كن تا خدا شود خشنود
جرم مجرم به لطف درگذران * عذر چون خواست بگذر از سر آن
علم و عقل ار كنى طراز وجود * دائما طالعت بود مسعود
پاكرو باش و از بديها دور * تا كه مرحوم باشى و مغفور
هست حلم اى يگانهء آفاق * اصل جمله مكارم اخلاق
در حديث صحيح آمده است 173 / 13 كه بهادرى و مردانگى آن نيست كه در حالت مصارعه و محاربه كسى بر خصم غلبه كند ، بل آن است كه در اوان غضب حلم ورزد و بر نفس خويش غالب آيد و « 2 » [ به حليهء ] « 3 » عفو آراسته [ باشد ] ، و در حديث ديگر آمده است كه :
« من كظم غيظا و هو يقدر على انفاذه « 4 » ملأ اللّه قلبه امنا و ايمانا » يعنى : هر كه خشم خود فروخورد و حلم را حليهء خود « 5 » سازد با وجود آنكه بر انفاذ قهر ، قهرمان و قادر باشد ، حق ، سبحانه و تعالى ، دل آن بنده را از امن و ايمان مملوّ گرداند .
حكايت [ ذو الكفل با پيغامبرى از انبياى بنى اسرائيل ]
- وهب بن منبّه 173 / 19 ، رضى اللّه عنه ، روايت كند كه پيغامبرى از انبياى بنى اسرائيل ، عليهم السّلام ، روزى با قوم خويش گفت : هركه از من در پذيرد كه او خشم نگيرد من از او ضامن شوم كه آن كس در علوى « 6 » درجات به منزلهاى رسد كه با من در يك قصر باشد . كودكى از ميان قوم برخاست و گفت : يا نبىاللّه من توانم كردن پيغامبر به قول او التفات نكرد و به اعادهء كلام خود مشغول شد ، باز همان جوان برخاست و همان سخن گفت ، پيغامبر فرمود : تو جوانى و جوان را تحمّل اين كار نباشد باش تا پيران
هامش
( 1 ) . ر . ك : حواشى .
( 2 ) . ر . ك : حواشى .
( 3 ) . به جمله .
( 4 ) . نفاد .
( 5 ) . حيله .
( 6 ) . يا به جاى كسره .