تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ينبوع الأسرار في نصايح الأبرار ( فارسى ) — صفحة 176

مساهمون:

ص١٧٦
خداى ، جلّ ذكره ، مىفرمايد :
« وَ الْكاظِمِينَ الْغَيْظَ »
باز [ حسن ] « 1 » فرمود : « كظمت غيظى » [ گفت : ] مىفرمايد : كه :
« وَ الْعافِينَ عَنِ النَّاسِ »
« 2 » گفت : از تو عفو فرمودم و از مال خود تو را آزاد كردم [ باز گفت : مىفرمايد : ]
« وَ اللَّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ »
« 3 » گفت : چهارصد درمت نيز بخشيدم تا اسباب معيشت خود بدان مهيّا سازى . قطعه :
رحمت صفت خداى باقى است * و آن را كه خداى برگزيند گر جرم و خطاى ما نباشد * پس عفو تو بر كجا نشيند
از تو خجالتى مرا هست در اين گناه من * پيش كمال لطف تو ذكر گناه كرده‌ام
يحيى معاذ رازى 176 / 8 ، قدّس سرّه ، گفت : « لو لا انّ العفو من صفته ما عصاه اهل المعرفة » اگر عفو از صفات پاك او نبودى هيچ مؤمن پيرامن بىباكى نگشتى . مطيع را به زلّت مبتلا مىگرداند تا حجاب عجب و پندار از پيش نظر اعتبار او بردارد و ذيل عفو و مغفرت بر گناهش مىپوشد تا كمال كرم ذات بىمثالش ظاهر شود . شعر :
و لمّا قسا قلبى و ضاقت مطالبى * جعلت رجائى نحو عفوك سلّما 176 / 12 تعاظمنى ذنبى « 3 » فلمّا قرنته * بعفوك ربىّ كان عفوك اعظما « 4 »
معنى آنست كه هرگاه كه مرا قساوت قلب پيش مىآيد و راه مطالب بسته شود اميدوارى خويش را به سوى بام قصر مغفرت تو نردبان سازم و گويم : بيت .
ز جود توست امل را هزار دلگرمى * به عفو توست گنه را هزار استظهار
و هرگاه كه گناه من بر من عظيم نمايد ، آن را با عفو تو مقابل كنم و عفو تو را از گناه خويش عظيم‌تر بينم ، لا جرم گويم : لمؤلّفه .
آن كريمى تو كه از غايت لطف و كرمت * پيش تو ذكر گنه نيز خيانت « 5 » باشد 176 / 19

حكايت - نقل است كه سليمان ابن عبد الملك 176 / 20

در حال غضب بر شخصى گفت : « لو ظفرت عليه لافعلنّ كذا و كذا » و چون ظفر يافت قصد هلاك او كرد ، وزيرى گفت : « لقد اتاك اللّه تعالى ما احببت من الظّفر فافعل ما احبّ الله من العفو » يعنى عنايت الهى با تو رسانيد آنچه از ظفر دوست مىداشتى ، تو از عفو همان كن كه خداى دوست دارد . لمؤلّفه :
هامش
( 1 ) . نسخه : چنين . ظاهرا آنچه در متن آورده صحيح نباشد . ر . ك : حواشى . ( 2 ) . آل عمران ( 3 / 134 ) . ( 3 ) . تعاطنى دينى . ( 4 ) . اعلما . ( 5 ) . ر . ك : حواشى .
ينبوع الأسرار في نصايح الأبرار ( فارسى ) — صفحة 176 | كمال الدين حسين بن حسن خوارزمي / مهدى درخشان