تويى يارى رس فرياد هركس * به فرياد من فريادخوان رس 164 / 1
به انعام خودم دلخوش كن اى يار * كه انعام تو بر من هست بسيار
و چنان كه باغ بيان بىبرگى به باد نوروزى كند و چراغ ، پيش صبح شرح جگرسوزى دهد از سر عجز و خوارى و از روى مسكنت و زارى كه دل سنگ از آن نرم شود و مزاج كافور با مجاورت [ جوز ] « 1 » گرم گردد ، گفت : اى اياز چارهء اين بيچاره ساز و به حال اين شكسته پرداز كه بىپرتو آفتاب تابان مرحمت و عاطفت سلطان ، روز روشنم ، لباس شب پوشيد و كار به جان و جان به لب رسيد . لمؤلّفه :
به فضل و هنر از كسى كم نيم * فروتر ز شهزادگان هم نيم
با وجود فضل بىكران و قرابت حضرت سلطان ، سبب حرمان از عنايت چيست ، يا خود واسطهء عدم رعايت كيست ؟ [ اياز لعل دررپوش گوهرپاش را باز كرد و ] « 2 » دهان را به تبسّم شيرين بگشاد و گفت : اى بهار و باغ من و اى چشم و چراغ من ، تو نور ديدهء سلطانى و جهان را جان و جان را جهانى ، هنر صدفست ، وجود تو گوهر ، بلكه هنر دلبرى است و ذات تو مشّاطهء آن دلبر . بيت :
به زيورها بيارايند خوبان جهان خود را * تو دلبر آنچنان خوبى كه زيورها بيارايى « 3 » 164 / 14
اين همه هست ولى درد هستى را دوا كم است و رنج خودپرستى را شفا در داروخانه عدم است ، با اين همه اگر پند بنيوشى و در قبول مقال به جان كوشى ، اميد آن است كه مقصود حاصل شود و دست آرزو بر گردن مراد حمايل گردد . جوان اميرزاده گفت :
هر كارى كه فرمايى و به هرچه اشارت نمايى گوشوار « سمعنا » « 4 » در گوش كنم و طيلسان « اطعنا » بر دوش افكنم ، از آنكه در راه اين مطلوب هر جزوى از اجزاى من سمندى است و در صيد اين مقصود هر مويى از اعضاى من كمندى ، تا باشد كه گلى از باغ اين آرزو چيدن يا بويى از گلستان اين مراد شنيدن « 5 » دست دهد . اياز گفت : چون فردا به ظفر و فيروزى پادشاه سوار شود و خواصّ حضرت چون اقبال و دولت در ركاب و عنانش دوان و روان گردند و من بر وفق معهود خويش تكاور پيش راندن آغاز كنم ، تو مراقب
هامش
( 1 ) . نسخه : جو .
( 2 ) . تصحيح قياسى . عبارت نسخه چنين است انار لعل بوش كومرباش را ما ، ر . ك : ص 249 .
( 3 ) . شعر از سعديست با اختلافى ر . ك . حواشى .
( 4 ) . سمعا .
( 5 ) . نسخه : شميدن .