ايشان مرحمت فرمود و اگر بار ديگر عفو مىگويى ، دوزخ خالى مىماند و گوئيا مولانا بدين اشارت نموده آنجا كه گفت : مصراع :
اشتر من چو عف كند جمله علف تلف كند . « 1 » 162 / 3
بعد از آن كودكان راضى گشته و گردكان گرفته ، رسول را گذاشتند . حضرت خواجه ، عليه السّلام ، گفت : « رحم اللّه اخى يوسف و شروه بثمن بخس دراهم معدودة و باعونى بثمانى جويزات » بلال چون آن كمال تواضع و انقياد و تسليم مشاهده كرد ، پاى مبارك خواجه را ، عليه السّلام ، بوسه داد و گفت :
« اللَّهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسالَتَهُ »
« 2 » يعنى خداى داناتر است كه پيغامبرى و رسالت و بزرگى و سلطنت كه را مىبايد داد و سزاوار اين خلعت كيست .
چون تو بىكبر و بىريا باشى * خاص درگاه كبريا باشى 162 / 10
تا توانى بگرد كبر مگرد * متكبّر برى ز كبر نخورد
اندرين ره كه راه مردان است * هركه خود را فكند مرد آن است
آنكه او نيست گشت هستش دان * و آنكه خود ديد بتپرستش دان
بىخبر زان جهان هست يكى است * خويشتن بين و بتپرست يكى است
گفتهاند : ماه تابان در حالت مقابله از خويشتن بينى روى به نقصان دارد و از روى نيستى و ناديدن خويش در حالت قران ، روز به روز نور او بيش گردد و مردم ديده از ديدن ديگران و ناديدن خويش ، جاى در ديدهء مردم ساخته است . لمؤلّفه :
اگر حيات ابد مىكنى طلب چون خضر * قبول كن نفس اهل دل كه جان دارد
تو نيستى بگزين و فنا شو از هستى * كه هر كه گشت فنا عمر جاودان [ دارد ]
چو آفتاب كمال كسى شود ظاهر * كه فضل خويشتن از مردمان نهان دارد
چو در مقابله مه با كمال خود نازد * پسند خويشتن او را بسى زيان دارد
دگر به وقت قِران چون قرين عجز آمد * چنين چه مايه كمال از پى قران دارد
ز ديد خويش بپرهيز و فضل خلق ببين * اگر دلت طمع فضل بىكران دارد
نگر كه مردم ديده چو خويشتن كم ديد * درون ديدهء اهل نظر مكان دارد
الحكمة . 162 / 25
از بوزرجمهر حكيم پرسيدند
كه هيچ نعمتى مىدانى كه بر صاحب آن
هامش
( 1 ) . ر . ك : حواشى .
( 2 ) . انعام ( 6 / 124 ) .