تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ينبوع الأسرار في نصايح الأبرار ( فارسى ) — صفحة 166

مساهمون:

ص١٦٦
اين خود حكايتى است شنيده و قصّه‌اى است نوشته ، و بزرگان گفته‌اند : شنيده كى بود مانند ديده . تو خود اى قرّة العين سلاطين و نور ديدهء جهان‌بين ، تواضع و الطاف امير كبير را ، طاب ثراه ، به نسبت با اين فقير حقير بارها مشاهده كرده‌اى و يكى از آن جمله آن بود كه چون اين مخلص را از براى تأليف قلوب امرا و سلاطين دشت روانه مىساخت خود با ملكة الخيرات از امانيّه 166 / 5 و 6 تا كنار جيحون از براى تشييع « 1 » مىآمد و در وقت آمدن اين فقير را عذرخواهى مىنمود و از الطاف شهريارى شرمسارى اظهار مىكرد و در آن حالت حضرت امير در جواب اين فقير مىفرمود : از شما شنيده‌ام كه چون رسول ، عليه السّلام ، معاذ بن جبل 166 / 9 را به طرف يمن روانه مىساخت ، حضرت خواجه ، عليه السّلام ، در ركاب معاذ پياده مىرفت و چون اثر خجالت از چهرهء معاذ ظاهر مىشد ، مىگفت : اين اعزاز و اكرام و تبجيل و احترام از براى اعلاى كلمهء اللّه است ، از آنكه چون همه دانند كه عزيز حضرت منى ، انقياد تو بر ذمّهء همه لازم دانند و امتثال مثال تو واجب شمارند و بدين واسطه حرمت شرع موفّر و فرمان تو در احكام احكام اسلام موقّر باشد . حضرت رسالت در ركاب خادم خود پياده مىرفت ، اگر مرا نيز رخصت مىدهى تا كنار جيحون در ركاب تو پياده روم . بنده دعا كردم و حكايت سلطان و امام ابو الفضل كرمانى به سمع عالى رسانيدم و چون به كنار جيحون آمدند و اين مخلص در كشتى نشست ، حضرت امير و ملكة الخيرات و جميع اركان دولت و اعيان مملكت تا گذشتن اين مخلص به طرف خوارزم از جيحون و سوار گشتن و روانه شدن ، هم در كنار آب نشسته بودند و چون اين مخلص از دشت بازگشت بعضى خواصّ را تا دو روزه راه مستقبل فرستاده بود و خود تا كنار جيحون آمده و به خانه برده و جشنى آراسته و طبقى زر آورده و به دست خود بر سر اين مخلص و اتباع او ايثار كرده ، لا جرم بركت آن مسكنت و تواضع آثار دولت و نيك‌نامى و سلطنت او تا قيامت باقى خواهد بود . لمؤلّفه :
خوشا حال فرخندهء شهريار * كه نام نكو ماند از او يادگار بينديش كز رفتگان غير نام * چه مانده است در چرخ فيروزه‌فام « 2 » خوشا آنكه از عالم رنگ و بو * چو بگذشت نام نكو ماند از او
هامش
( 1 ) . تشع . ( 2 ) . نسخه : كام .