تواضع نمود آدم و مسكنت * از آن شد سزاوار اين سلطنت
چو افتادگى كرد و خاكى نمود * سرش از بزرگى بر افلاك سود
چنان شد كه از غايت كبريا * بزد تكيه بر مسند اصطفى
چو ديو آتشى كرد و پيشى نمود * به اندك زمان شد سيهرو چو دود
تواضع كند هر كه انسان بود * كه نخوت ز افعال شيطان بود
سرافكنده گرد و سرافراز باش * به حرمت بزى ، محرم راز باش
وقتى از جانب امير كبير 159 / 7 ، شهسوار ميدان تدبير ، نوّر اللّه مرقده ، به جناب عالى ، صفوة الأصفياء ، خاتمة الاولياء ، قدوة المحدّثين ، خاتمة المجتهدين ، محرم خلوتخانه كبريا ، هادم بنيان كبر و ريا ، خواجه محمّد پارسا ، أعلى اللّه درجته فى العلّيين ، نامهاى مخلصانه و سلامى متواضعانه سمت ارسال يافته بود جناب امارتمآبى مهر همايون از سر تواضع بر ظهر آن نامه زده بودند و سلوك آن نهج كه اصاغر در ارسال مراسيل به جناب اكابر به تقديم رسانند ، به نسبت با حضرت خواجه مرعى داشته ، چون خواجه مكتوب را به شرف مطالعه مشرّف ساختهاند بعد از اقامت وظايف دعوات و ادامت مراسم تحيّات « 1 » نقل اين حديث كردهاند : « من خضع للّه رفعه اللّه » يعنى هركه از براى خداى تواضع ورزد و فروتنى كند ، خداوند ، تعالى ، درجه او را رفيع گرداند ، از آنكه به حكم قضيّهء مرضيّهء : « من كان للّه كان اللّه له » هركه همگى وجود و اختيار به مشيّت خداى گذارد و هرچه كند از براى حق كند ، حضرت الهى او را به دو باز نگذارد و به قدرت كامله و حكمت شامله جميع حاجات او مقضىّ و همهء مهمّات او مكفىّ سازد ، و جناب خواجه اين بيت خواندهاند . بيت :
كان للّه بودهاى در ما مَضى * تا كه كان اللّه له آمد جزا 159 / 20
يحيى بن معاذ « 2 » رازى همىگويد : تواضع صفتى است حميده و خصلتى است پسنديده و ليكن حسن جمال و غايت كمال او در امرا و سلاطين ظاهرتر است و كبر و خودبينى وصفى است در غايت قباحت و عادتى است در نهايت وقاحت و ليكن بشاعت و شناعت آن در فقرا و مساكين واضحتر است . شعر العربيّة :
تواضع اذا ما نلت فى النّاس رفعة * فانّ رفيع القدر من يتواضع 159 / 25
هامش
( 1 ) . نسخه : به جناب .
( 2 ) . نسخه : معاد .