و لا تمش فوق الارض الّا تواضعا * فكم تحتها قوم هم منك ارفع
معنى آن است كه اى خداوند عزّ و جلال و اى صاحب دولت و اقبال ، تواضع پيشه كن و با رفعت درجات در ميدان مردم متاز كه رفعت قدر در تواضع است و عظمت شأن در مسكنت و حاليا كه اقتدار رفتن بر روى زمين دارى جز به تواضع مرو و انديشه كن و تأمّل نماى كه [ چه ] مقدار قوماند كه بهقدر از تو رفيعتر بودند و به جاه از تو شريفتر كه حالى در زير زمين گم گشتهاند و از غايت خوارى پى سپر مردم گشته . شعر :
اى آمده ز خاك به خاك است رفتنت * ور صد هزار گنج به خاك اندر آگنى 160 / 7
آن كاو ز خاك باشد و آخر رود به خاك * او را كجا رسد سخن مايى و منى
ليس الكريم الّذى ان نال منزلة * او نال مالا على اخوانه تاها
الحرّ يزداد « 1 » للاخوان مكرمة * ان نال فضلا من السّلطان او جاها
يعنى كريم آن كس نيست كه اگر منزلتى دريابد يا مالى به دست او آيد حيران خويش گردد و بر برادران خود تكبّر نمايد ، به حقيقت آزاده و كريم آن است كه تعظيم و اكرام و تبجيل و احترام زياده كند مر برادران خود را در آن وقت كه فضيلت و جاه او در بارگاه سلطان زياده شود . نظم :
شرف اندر فروتنى باشد * كبر در مردم دنى باشد
رنگ پيداست از تكبّر و ناز * رو فروشو به آب ذُلّ و نياز
هيچ خودبين ، خداى بين نبود * هيچ خود ديده مرد دين نبود
اذا كرم الإنسان زاد تواضعا * و ان لؤم الإنسان زاد ترفّعا
كذا الغصن فى حمل الثّمار تناله * و ان تعر من حمل الثّمار تمنّعا
معنى آنست كه اگر كرم آدمى را طبيعى باشد تواضع كند و اگر لئيمى او را جبلّى بود ترفّع و تكبّر ورزد ، چنان كه شاخ درخت را كه باردار و ميوهدار باشد ، سر فرواندازد تا هركسى را به دو دسترسى باشد و از او برخورداريى بود و هرگاه كه از حليه حمل ثمار عارى بود ، خود را بلند بركشد و هرگز سر فرونيارد و هيچ احدى را از او برخوردارى نباشد . لمؤلّفه « 2 » :
شكر عاقل از دست آن كس نخورد * كه روى از تكبّر بر او سركه كرد 160 / 25
هامش
( 1 ) . نسخه : اتحريرد .
( 2 ) . ر . ك : حواشى .