تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ينبوع الأسرار في نصايح الأبرار ( فارسى ) — صفحة 151

مساهمون:

ص١٥١
دل وى رسد كه بر اهل بهشت قسمت كنند ، بهشت بر همه منغّص شود ، و يكى ديگر باز كنند فارغ ، نه در وى ظلمت و نه نور و آن ساعتى باشد كه ضايع كرده بود ، چندان غبن و حسرت بر دل وى رسد كه كسى بر مملكت بىغايت و گنجى بىنهايت قادر بوده باشد و بيهوده بگذارد تا ضايع شود و همه عمر همچنين يك ساعت بر او عرض كنند ، پس بگويد اى نفس ، همچنين بيست « 1 » و چهار خزينهء امروز در پيش تو نهادند ، زنهار تا هيچ فارغ نگذارى كه حسرت آن را طاقت ندارى و هر كه از براى لذّات نفسانى اين‌چنين گنج به يغما دهد ، به راست چون آن طفل است كه انگشترين به خرما دهد . لشيخ سعدى رحمه اللّه .
ز عهد پدر يادم آيد همى * كه باران رحمت بر او هر دمى 151 / 9 كه در طفليم لوح و دفتر خريد * ز بهرم يكى خاتم زر خريد بدر كرد ناگه يكى مشترى * به خرمايى از دستم انگشترى چو نشناسد انگشترين طفل خرد « 2 » * به شيرينى از وى توانند برد تو هم قيمت عمر نشناختى * كه در عيش شيرين برانداختى
و چون اين مشارطه با نفس به جاى آرد ، او را ترغيب به مصابره كند ، بعد از آن او را از مراقبت نفس در كلّ احوال چاره نباشد ، چنان كه اگر خواجه‌اى مال تجارت به دست بنده‌اى داده باشد و وهم خيانت بود ، هرآينه در معاملتش غافل نتواند بود و در تصرّفات او فراغت نيارد نمود و اگر لحظه‌اى ذاهل شود و لمحه‌اى غافل گردد به اتلاف آن خزاين داغ حسرت بر دل خواجه نهد ، همچنين بر نفس اعتماد نشايد كرد و بر صورت مثلهء « 3 » او غرّه نبايد شد كه اين اژدها نمرده است ، لكن از زمهرير مجاهده افسرده است . مثنوى :
نفس اژدرهاست 151 / 20 او كى مرده است * از غم بىآلتى افسرده است گر بيابد آلت فرعون او * كه به امر او همىرفت آب جو آنك او بنياد فرعونى كند * راه صد موسى و صد هارون زند
و با وجود مراقبت بايد كه هر شب از محاسبهء او غافل نباشد ، از آنكه بزرگان گفته‌اند : بنده را در اوّل نهار ساعتى از براى مشارطه مىبايد و در آخر نهار ساعتى از براى محاسبه
هامش
( 1 ) . كيمياى سعادت . نسخهء متن چنين است ( نيست و امروز چهار خزينه ) . ( 2 ) . نسخه : خورد . ( 3 ) . نسخه : مسئله .