و تقوى اللّه خير الزّاد ذخرا * و عند اللّه للاتقى مزيد « 1 »
معنى آن است كه من آن نيستم كه جمع مال را سعادت دانم و دريافتن ملك دنيا را دولت شناسم و ليكن بر من يقين است هركه شرف تقوى دريابد و فضيلت ورع حاصل كند به حقيقت سعادتمند آن است و اين معنى پيش من محقّق است و اين نكته در ذهن من مقرّر كه تقوى ذخيره زاد آخرت است و واسطهء دخول جنّت و در حضرت الهى متّقى را اختصاص به مزيد الطاف و شمول اعطاف حاصل است كه .
« لِلَّذِينَ أَحْسَنُوا الْحُسْنى وَ زِيادَةٌ »
« 2 » و آن زياده مفسّر به نعمت ديدار است كه عاشق بيچاره را بى آن نى آرام و آسايش و نه صبر و قرار است . لمؤلّفه :
تا مرا در تن محنت زده جان خواهد بود * دل شيدا به جمالت نگران خواهد بود
دل مجروح من از درد تو دارد داغى * كه به محشر به همان داغ و نشان خواهد بود
جان سپارى ز غمت در ازل آموخت دلم * كار دل تا به ابد نيز همان خواهد بود
روز محشر كه سر از خاك لحد بردارم * درد عشق تو مرا مونس جان خواهد بود
روضه را گر تو به ديدار نخواهى آراست * عاشقان را چه تمتّع ز جنان خواهد بود
بعضى ارباب اشارات در تفسير اين آيت كه :
« وَ سِيقَ الَّذِينَ اتَّقَوْا رَبَّهُمْ إِلَى الْجَنَّةِ زُمَراً »
« 3 » گفتهاند كه : بايستى كه متّقيان را در حالت رفتن به بهشت احتياج به سوق نبودى ليكن چون متّقيان را وعدهء ديدار است و جان ايشان را آرزوى لقاى يار ، لا جرم هر يكى گويد :
لخواجه عماد .
سوى بهشت كرده 141 / 18 بهيكبار خلق روى * من آن طرف بِهِشْتَم و سوى تو خواستم
پس سابقان الطاف الهى با هزار وعده و اعطاف نامتناهى ايشان را به سوى بهشت سوق كنند و گويند : منزل « تدلّى و محلّ تجلّى ، بهشت است ايشان نيز قدم پيش نهند و سررشته صبر به دست جان درويش دهند و گويند :
به اميد آنكه روزى نظرى كنى به حالم * اگر از غم تو دردى به دلم رسد ننالم 141 / 22
و دل بر آن نهند كه حاليا با صبر پردازيم و با وعدهء ديدار در سازيم و اگر تأخيرى واقع شود از آه جگرسوز ، آتش در طوباى بهشت اندازيم و گوييم : شعر .
اگر در روضه ننمايى به ما نور تجلّى را * ز دوزخ باز نشناسد كسى فردوس اعلى را
هامش
( 1 ) . نسخه : مريد .
( 2 ) . يونس ( 10 / 26 ) .
( 3 ) . زمر ( 39 / 73 ) .