است كه تو تصوّر مىكردهاى و اين آيت برخواند كه .
« فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ وَ مَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ . »
« 1 »
حكايت - [ پريشانى حسن و حسين از گرسنگى و امساكشان از طعام شبههناك ]
چنين آوردهاند كه رسول ، عليه الصّلاة و السّلام ، بر در حجرهء فاطمه ، رضى اللّه عنها ، گذر كرد ، فاطمه را ديد پس در استاده نگاه مىكرد ، گفت : اى فاطمه غيرت على نمىدانى كه اينجا ايستادهاى ؟ گفت : يا رسول اللّه مىدانم ، ليكن حسن و حسين ، رضى اللّه عنهما ، سه روز است كه چيزى نخوردهاند و از خانه بيرون رفتهاند و دير ماندهاند ، دلم مشغول ايشان است نمىدانم كه حال ايشان چيست ؟ رسول ، عليه السّلام ، بر اثر ايشان رفت ، شبانى ديد كه گوسفندان مىچرانيد ، گفت : اى شبان دو كودك ديدى با رويهاى چو ماه و گيسوهاى سياه ؟ شبان گفت : ديدم و ليك اثر گرسنگى برايشان پديد آمده بود ايشان را گفتم شما را به طعام حاجت باشد ؟ گفتند : باشد ، پارهاى شير از اين گوسفندان دوشيده در قدحى كردم و پيش ايشان بردم ، برادر مهتر يعنى حسن ، رضى اللّه عنه ، گفت : هيچ پرسيدهاى كه اين گوسفندان از آن كيست ؟ گفت : نه ، گفت :
پس آن قدح به دو باز دهيد كه ما نه از آن اهل بيتيم كه طعامى و شرابى خوريم و ندانيم كه از آن كيست .
حكايت - [ ابراهيم ادهم 143 / 15
و فرشتگان ]
امام ابو القاسم قشيرى در رسالهء خود آورده است « 2 » كه ابراهيم ادهم ، قدّس سرّه ، مىگويد كه شبى در بيت المقدّس در تحت صخره گذاشتم . چون بعضى از شب گذشت دو فرشته نازل شد ، يكى از ديگرى پرسيد كه اينجا كيست ؟ گفت : ابراهيم بن ادهم است كه درجهاى از درجات او را خداوند ، تعالى ، فروتر ساخته است ، پرسيد كه سبب چيست ؟ گفت : در بصره خرما خريد و در خرماى او از خرماى بقّال يكى افتاد و نادانسته بخورد ، به واسطهء آن درجهء او انحطاط پذيرفته است ، ابراهيم مىگويد : برخاستم و به بصره رفتم و از آن مرد خرما خريدم و خرمايى از خرماى خود در خرماى بقّال انداختم و باز به بيت المقدّس مراجعت نمودم و در زير صخره تكيه كردم چون بعضى از شب گذشت باز آن دو ملك را ديدم كه از آسمان فرود آمدند و يكى از ديگرى پرسيد :
كه اينجا كيست ؟ گفت : ابراهيم ، گفت : آنكه حق به خداوند رد كرد و باز درجهء او رفيع گشت ؟
هامش
( 1 ) . زلزله ( 99 / 7 و 8 ) .
( 2 ) . ر . ك : حواشى .