تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ينبوع الأسرار في نصايح الأبرار ( فارسى ) — صفحة 131

مساهمون:

ص١٣١
يكى از ائمّه در تفسير اين آيت كه :
« خَلَقَ السَّماواتِ بِغَيْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَها »
« 1 » [ مىآورد ] « 2 » كه حقّ ، عزّ اسمه ، مىفرمايد : به غير عمد ترونها ، اى عمد [ غير مرئيّة ] « 3 » پس لازم مىآيد كه ستون هست ولى مرئى نيست ، معنى آنست كه بارى ، تعالى ، اين سقوف عاليه و سطوح مرتفعه كه عبارت از آن سماوات است بىقائمه « 4 » كه شما آن را ادراك توانيد كرد ، برافراشت و بىاسطوانه‌اى كه آن را نتوانيد ديد به پاى داشت ، يعنى ستون هست ولى مرئى نيست و اسطوانه‌اى موجود است و ليكن مخفى است و آن عدل است و انصاف و دليل ، اين قول رسول است ، عليه الصّلاة و السّلام ، كه مىفرمايد : « بالعدل قامت السموات و الارض » و اگر العياذ باللّه عدل از ميان خلايق برخيزد و انصاف روى [ در ] نقاب احتجاب كشد و قائمهء معدلت متمايل گردد و اسطوانهء نصفت منثنى « 5 » شود و نيّت پادشاه بر رعيّت بد گردد و اعتقاد رعيّت در صلاح پادشاه فساد پذيرد ، هرآينه جوهر هوا متكدّر شود و طبايع اركان دولت متغيّر گردد و صواعق زلزال از هوا بر اقطار عالم روى آرد و قحط و و با بر عرصهء ديار تاختن آرد و در اطراف بلاد ، رنود و اوباش دست فساد به اموال و استار مسلمانان دراز كنند و سباع و وحوش دندان بر مواشى و سوايم رعايا تيز گردانند . پس اى ثمرهء شجرهء دولت و نهال باغ سلطنت و عنوان پايهء اقبال و طغراى منشور عزّت و جلال و واسطهء عقد پادشاهى و گل بوستان فضل الهى و سوار ميدان مملكت و سوار دست شوكت و قدرت و زينت او رنگ سرورى و قوّت بازوى « 6 » معدلت‌پرورى ، بايد كه فرمان نافذ الهى را ، كه در شان عدل و انصاف‌گسترى « 7 » ، نازل شده به گوش هوش استماع فرمايى و نجات آخرت و رستگارى قيامت در امتثال اوامر و اجتناب [ از ] زواجر او تصوّر نمايى و در آن كوشى كه پيوسته مصلحان آرميده و مفسدان ماليده و فتنه‌ها ساكن و دلها مطمئن و دين حق موقّر و حرمت شرع موفّر و اعلام اسلام مرتفع و امداد ضلالت و جهالت مندفع و آثار كفر منطمس و معالم شرك مندرس باشد و داد مظلوم از ظالم ، فىالجمله اگر از برادر و فرزند خود بايد ستاندن ، در آن باب تقصير نكنى كه : « الملك عقيم » بدين معنى است . لمولانا :
بر رخ هركس كه نيست داغ غلامىّ او * گر پدر من بود دشمن و اغيارم اوست 131 / 24
هامش
( 1 ) . لقمان ( 31 / 10 ) . ( 2 ) . نسخه : مىآيد . ( 3 ) . نسخه : عمد مزينه . ( 4 ) . همان : بس . ( 5 ) . همان : منبثى - منثنى به معنى خميده و دوتا شده . ( 6 ) . همان : بازى . ( 7 ) . كسرى .