كن كه در وى اجراى احكام توانى كرد ، چون در [ آن ] ممالك كه به قبضهء تصرّف تو درآمده است داد مظلوم از ظالم نمىتوانى ستاند ، از براى ستاندن مملكت ديگر ، چه لشكر مىكشى ؟ از اين سخن آتش غيرت در دل سلطان اشتغال پذيرفت ، در همان موقع فرود آمد و خيمه و سراپرده زدند و تا آن ظالم را عزل نكرد و داد آن مظلوم از او نستاند ، سوار نشد .
رياست به دست كسانى خطاست * كه از ظلمشان دستها بر دعاست 128 / 6
خدا ترس را بر رعيّت گمار * كه معمار ملك است پرهيزگار
فراخى در آن مرز و كشور مخواه * كه دلتنگ بينى رعيّت ز شاه
دگر كشور آباد بيند به خواب * كه دارد دل اهل كشور خراب « 1 »
حكايت - آوردهاند كه ملكى « 2 » ظالمى بود و خواست كه قصرى بنا كند ، مهندسان را حاضر گردانيد و شكل آن را دركشيدند و عمارت بنياد نهادند ، اتّفاقا خانهء زالى نزديك آن زمين بود و از آن ناگزير ، با او گفتند : به فروش ، گفت : نفروشم . روزى آن ضعيفه غايب بود ، چون باز آمد خانهء خود خراب ديد ، برنجيد و آب از ديدگان باريد و روى سوى آسمان آورد و گفت : « الهى ان كنت غائبة « 3 » فلست بغائب » همين كه اين مناجات كرد زلزله ظاهر شد و عمارت او را « عاليها سافلها » گردانيد و صاحب عمارت در زير سنگى بماند « 4 » 128 / 16 و نماند . نظم :
آنچه آهى كند به وقت سحر * نكند صد هزار تير و تبر « 5 » 128 / 17
حكايت [ فرود آمدن اسفهسالارى به زور به خانهء يكى از مشايخ كبار ]
- آوردهاند كه اسفهسالارى بود ظالم و با اتباع خويش به خانهء يكى از مشايخ كبار فرود آمد . خداوند خانه گفت : من منشورى دارم به خانهء من فروميا ، گفت :
منشور بنما ، شيخ در خانه رفت و مصحف عزيز برداشت و در پيش او آمد و باز كرد ، اين آيت كه :
« يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَدْخُلُوا بُيُوتاً غَيْرَ بُيُوتِكُمْ حَتَّى تَسْتَأْنِسُوا وَ تُسَلِّمُوا عَلى أَهْلِها »
« 6 » يعنى اى كسانى كه ايمان آورديد به خانهء كسان درنياييد مادام كه مؤانست نكنيد و بر اهل آن سلام نكنيد . اسفهسالار گفت : من پنداشتم كه منشور اميرى دارى ، بدان التفات نكرد و به خانهء شيخ فرود آمد ، همان شب قولنجش بگرفت و هلاك شد . مصراع :
هامش
( 1 ) . ر . ك : حواشى .
( 2 ) . ياء بدل كسره .
( 3 ) . نسخه : غائبا .
( 4 ) . بر سر حرف اول « بماند » ضمه و بر سر حرف اول « نماند » فتحه گذاشته شده .
( 5 ) . ر . ك : حواشى .
( 6 ) . نور ( 24 / 27 ) .