تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ينبوع الأسرار في نصايح الأبرار ( فارسى ) — صفحة 130

مساهمون:

ص١٣٠
داشت و جنّ از براى او بساطى بافته بودند يك فرسنگ در يك فرسنگ و منبر زرّين در وسط آن بساط نهادندى تا سليمان ، عليه السّلام ، بر آن نشستى و ششصد كرسى از زر و نقره بر حوالى منبر نصب كردندى و بر كرسيهاى زر انبيا ، عليهم السّلام ، نشستندى « 1 » و بر كرسيهاى نقره علما و بر گرداگرد ، آدميان و جنّ و شياطين ، حلقه زدندى و مرغان پر در پر دوخته سايه كردندى و باد صبا بساط را با اين « 2 » طوايف هر روز ، يك‌ماهه راه بردى ، روزى سليمان ، عليه السّلام ، بدين لشكر عظيم و با عدّتى تمام در حوالى بلاد شام مىرفت و قطع وادى نمل مىكردند ، چون بر قطع آن قادر گشتند و قصد نزول كردند ، باد به گوش سليمان رسانيد كه نمله‌اى كه ملك آن مورچگان بود و يك پاى نداشت و به روايتى نام او منذره است و به روايتى ديگر طاحنه ، قوم خود را مىگفت : به مساكن خود درآييد و تا سليمان و جنود سفر نكنند ، بدر مىآييد ، تا ايشان نادانسته [ شما را ] زير پاى نكوبند ، سليمان را به خاطر آمد كه مورچه غم رعيّت خود تا اين غايت مىخورد ، من كه سلطنت بىغايت و مملكت بىنهايت از فضل حق يافته‌ام واى اگر در غم‌خوارگى رعيّت از مورچه كمتر باشم ، لا جرم از حق ، تعالى ، توفيق معدلت و شكر نعمت طلبيد كه ،
« رَبِّ أَوْزِعْنِي أَنْ أَشْكُرَ نِعْمَتَكَ الَّتِي أَنْعَمْتَ عَلَيَّ وَ عَلى والِدَيَّ وَ أَنْ أَعْمَلَ صالِحاً تَرْضاهُ »
« 3 » يعنى بار خدايا ، الهام ده و توفيق خود رفيق من گردان ، تا شكر نعمتهاى تو بگزارم كه بر من ارزانى داشته‌اى و هم شكر نعمتهاى [ تو ] به‌جا آرم كه در حق پدر و مادر من عطا كرده‌اى و روزى كن تا كارى كنم كه پسنديدهء تو باشد ، و همانا اين حال از آن كلام تكبّرآميز پيش آمد كه پيشتر گفت :
« عُلِّمْنا مَنْطِقَ الطَّيْرِ وَ أُوتِينا مِنْ كُلِّ شَيْءٍ
علما . » « 4 » لمؤلّفه :
سرافكنده باش اندر آن بارگاه * كه يكسان بود شاه با خاك راه لا تظلمنّ اذا ما كنت مقتدرا * فالظّلم آخره يأتيك بالنّدم نامت عيونك و المظلوم منتبه * يدعوا عليك و عين اللّه لم تنم
بيت :
عدل كن زانكه در ولايت دل * دَرِ پيغمبرى زند عادل « 5 » 130 / 24
هامش
( 1 ) . نسخه : نشستى . ( 2 ) . به اين . ( 3 ) . نمل ( 27 / 19 ) . ( 4 ) . نمل ( 27 / 16 ) . ( 5 ) . ر . ك : حواشى .