اگر خود گرددت شاهىّ عالم * به آزار دل مورى مسلّم
ز روز مرگ اگر هستى خبردار * ز عالم بگذر و مورى ميازار
سعادت چيست در دل يافتن راه * قبول يك دلت بهتر ز صد جاه
امّا حالت سيم كه پادشاه را با خداى خويش است
اينجا عدل [ است و آن ] راست داشتن ظاهر و باطن خويش با خداى و سرّ و علانيت خود با او ، سبحانه ، يكرنگ كردن ، و احسان آن است كه خواجه ، عليه السّلام ، فرمود كه « الإحسان ان تعبد اللّه كأنّك تراه فان لم تكن تراه فانّه يراك » تعبّد پادشاه آن نيست كه به طاعات نافله مشغول شود از نماز و روزه و تلاوت قرآن ، و بيشتر اوقات به عزلت و انقطاع و خلوت اشتغال نمايد و مصالح خلق فروگذارد و اصحاب حوائج را محروم گرداند و از صلاح و فساد مملكت بىخبر ماند و رعايا را به دست ظلمه بگذارد . كه اينچنين [ بندگى و اطاعت ] معصيتى بود از جمله معاصى زيادت 125 / 12 ، و ليكن تعبّد پادشاه آن است كه بعد از اداى فرائض و سنن [ رواتب ] « 1 » روى به مصالح ملك آرد و به هر وقت بار عام دهد و ملالت و سآمت يكسو نهد و راه وصول همگنان به بارگاه خويش گشاده دارد و سخن مظلومان بشنود و « استماع كلام الملهوف صدقه » 125 / 14 را به كار بندد تا اهل طغيان از خوف تدارك او دست عدوان گشاده ندارند و پاى در دامن سلامت كشند و هميشه از احوال بلاد و افعال عباد متفحّص باشند و به رعايت حقوق مسلمانى و مسلمانان قيام نمايند و در بندگان خداى و احكام پادشاهى چنان تصرّف كند كه گويى در خداى مىنگرد و اگر آن قوّت نظر ندارد يقين داند كه خداى ، تعالى ، در او مىنگرد تا هرچه كند به فرمان كند و خود را از آلايش و طمع پاك دارد و از كبر و نخوت پادشاهى و ترفّع و تفوّق سلطنت كه در اين مقام ، فحشاء و منكر و بغى [ نتيجهء ] آن است ، مجتنب باشد و به نظر عجب به خود و مملكت خود ننگرد ، چون فرعون كه گفت :
« أَ لَيْسَ لِي مُلْكُ مِصْرَ وَ هذِهِ الْأَنْهارُ تَجْرِي مِنْ تَحْتِي »
« 2 » بل طرفة العين سر از آستانهء عبوديّت برندارد و به پادشاهى مجازى دنيا مغرور نشود كه :
« فَلا تَغُرَّنَّكُمُ الْحَياةُ الدُّنْيا وَ لا يَغُرَّنَّكُمْ بِاللَّهِ الْغَرُورُ . »
« 3 » لمؤلّفه :
هامش
( 1 ) . نسخه : روايت . در مرصاد روايت آمده ر . ك . حواشى .
( 2 ) . زخرف ( 43 / 51 ) .
( 3 ) . لقمان ( 31 / 33 ) .