و نهى منكر مختل شود و عوانان و مردم فرومايه و غمّاز و نمّام و مفسد و ظالم در حضرت پادشاه راه يابند و خود را در كسوت مصلحان عرض كنند و به اغراض فاسد چنان فرانمايند كه ما دوستداريم و مشفق بر احوال پادشاهيم و دربند توفير خزانه و ديوان اوييم ، و بعضى مردم نيكخواه و بندگان خاصّ درگاه را كه بر اغراض ايشان واقف و بر فسادات ايشان مطّلع باشند ، به طريق غمّازى و نمّامى از نظر پادشاه دور اندازند و سبب زوال شكوه سلطنت شوند و موجب انهدام اركان دولت گردند ، تا چون اتباع و اشياع كمتر شود و مقاليد جميع امور در قبضهء تصرّف ايشان آيد ، در احكام پادشاهى مداخلت آغاز نهند و اختلال را به قواعد آن راه دهند و هرچه مخالف اغراض ايشان باشد به تمشيت آن قيام نمايند و چون خوف پادشاه در دل ايشان كمتر شود ، بناى معاش و زندگانى بر مبناى اعراض « 1 » نفسانى و اغراض شهوانى نهند و در مملكت بدعتها و رسوم وضع كنند و در اخراجات و خراجها و در قسمات و توزيعات و تمغا و باجها بيفزايند و در اوقاف تصرّفات فاسد كنند و حقّ از مستحقّ بازگيرند و به تصرّف در صدقات جاريهء گذشتگان كه جهت عدم انقطاع عمل ذخيرهء زاد آخرت خود گذاشتهاند ، ظلم بر مردگان جائز دارند ، اين جمله آن باشد كه بدنامى دين و دنيا به پادشاه آرد و آوازهء ظلم و فسق و بخل و ضعف پادشاه در اطراف و اكناف جهان منتشر كند و در ميان خلق به بدسيرتى و ظالمى معروف گردد و تا منقرض عالم اين اسم بد بر او بماند و در دعاى بد و نفرين خلق در حال حيات و بعد از وفات بر او گشاده شود . لمؤلّفه :
نشان شهى اى شه شهنشان * . . . . « 2 »
بده چون خدا عزّ و قدرت بداد * به ظالم سزا و به مظلوم داد
بجز راستى تخم ديگر مكار * كه از راستى رَستن آيد ببار
چو سرمايهدارى بجو سود خويش * مشو غافل از كسب بهبود خويش
حذر كن شب و روز از آن تير آه * كه آيد برون از دل بىگناه
نگهدار ملك از شررهاى شر * كه ناگه بسوزد جهان سر به سر
به ظلم و ستم خرمن اندوختن * بود كشت اقبال خود سوختن
حكيمان كه دُرِّ سخن سفتهاند * به تدبير و دانش چنين گفتهاند :
هامش
( 1 ) . نسخه : اغراض .
( 2 ) . نسخه : اوقات .