كه خاكى چو گيرى ز اصلِ بنا * مينداى از آن خاك بام سرا
كه بام ار قوى گشت و بنياد سست * درستى در آن خانه نبود درست
ستم بر رعيّت روا داشتن * بود تخم ادبار خود كاشتن
ارباب حكمت 124 / 4 در اين باب مثلى پرداختهاند و اهل ظاهر آن را حكايتى ساختهاند ، چنان كه مشهور است كه سلطان محمود سبكتكين گفت : ابلهترين خلق روى زمين را پيدا كنيد تا ببينم كه به تربيت ارباب فضل و افضال به درجهء اهل كمال و مرتبهء اصحاب عزّ و جلال مىتواند رسيد يا نه ؟ اذكيا و حذّاق در اطراف آفاق مسافرت كردند و در استكشاف احوال ابالهه و احماق عالم مبالغت نمودند ، در آخر شخصى را ديدند بر شاخ درختى برآمده بود و تبر بر بن آن شاخ مىزد كه اگر شاخ بريده شود و از سر آن درخت بلند سرنگون افتد از هزار جان يكى به سلامت نبرد ؛ همه اتّفاق كردند كه ابلهترين خلق عالم اوست « 1 » و اين مثل پادشاه جابر است كه به ظلم و تعدّى مملكت خود براندازد و خود را هلاك سازد و در قيامت به تبعهء « 2 » « انّ شرّ عباد اللّه عند اللّه يوم القيامة امام جابر خرق » مبتلا شود . « 3 » لمؤلفّه :
تبر بر بن آن درختى مزن * كه بالاى آن برگزيدى وطن
چو ره يافت سستى به بيخ درخت * فروافتد از بن به يك باد سخت
جهانى بيفتد از آن بادِ آه * كه افتادهاى بركشد صبحگاه
پس پادشاه خردمند سعادتمند آن است كه در بىوفايى دنيا نظر كند و به ديدهء اعتبار ، بدعهدى دنياى ناپايدار و بىوفايى سپهر مكّار مشاهده نمايد و در مخاطبهء نفس خود گويد : لمؤلّفه .
اى جسته اعتبار در اين كهنه معبره * هيچ از عبور نو به نوت اعتبار نيست
و به رسن غرور بسته نشود و به زخارف جاه و مال و تنعّم دو روزه گمره نگردد و به يقين شناسد كه چون با ديگران وفا نكرد با او هم نكند و بر خلق خدا از بهر جهان عاريتى ، ستم جائز ندارد كه دنياى بىوفا سر به سر آزار مورى نيرزد ، پس چرا عاقل از بهر او آزار خدا و خلق ورزد . لمؤلّفه :
گناهى از دل آزارى بتر نيست * ولى كس را از اين معنى خبر نيست
هامش
( 1 ) . ر . ك : حواشى .
( 2 ) . در نسخه چنين است .
( 3 ) . در نسخه چنين است .