تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ينبوع الأسرار في نصايح الأبرار ( فارسى ) — صفحة 117

مساهمون:

ص١١٧
نپسندد كه خود را ، [ در ] دوستى وى نفاق بود [ و ] دنيا و آخرت بر وى و بال باشد . حكمت - يكى از حكما شاگرد خود را نصيحت كرده است و آداب صحبت آموخته كه با دوست و دشمن روى گشاده‌دار و مراعات جانب ايشان فرومگذار ، نه چنان كه بر خويشتن مذلّت آرى و نه چنان كه ايشان را خوار دارى ، ليكن باوقار باش بىتكبّر و فروتن باش بىمذلّت و در همه كارها وسط را كه خير امور است نگاه دار و از افراط و تفريط اجتناب بر ذمّهء همّت لازم شمار و چون راه روى به خود بسيار فرومنگر و هرجا كه جماعتى استاده باشد با ايشان روزگار مبر و چون بنشينى ساكن بنشين و انگشتان دست بهم در مگذار و و با محاسن و دست و انگشترين بازى مكن ، فىالجمله از عبث محترز باش « 1 » و از كار بىفايده مجتنب .

حكايت 117 / 10

[ دستور سلطان محمود بر ساخت پله‌هاى مأذنه از بيرون ] - شنيدم كه روزى از بعضى اقاصى بلاد به حضرت سلطان سلاطين ، خواصّ عباد ، امين الملّه ، يمين الدّوله ، سلطان محمود الغازى ، طيّب اللّه مضجعه ، نامه‌اى آورده‌اند ؛ سلطان چون ختام آن برداشته و نظر مبارك بر مطالعهء آن گماشته و به غور مضمون رسيده و نامه را پيچيده در آن حالت كه فكر صايب و ضمير ثاقب پادشاهى به اصلاح واقعهء معروضه مشتغل بود ، سرانگشت كه در نامه پيچيده داشت باز كشيده ، چنان كه نامه بر شكل مخروطى دراز گشته ، پادشاه چون از عالم فكرت به حال خود پرداخته ، خواسته كه اين فعل در نظر نظّارگيان بىفايده ننمايد ، نامه را بر همان هيئت نگاه داشته و خواجه حسن 117 / 17 را طلبيده ، گفته كه به خاطر مىگذرد كه در جميع جوامع مأذنه‌ها را راه برآمدن از اندرون ساخته‌اند و مؤذّنان را گاه‌وبيگاه صعود و هبوط از اندرون دشوار است ، مىخواهيم كه جامعى بنا كنيم و مأذنه‌اى بر اين شكل سازيم كه راه او از بيرون باشد چون بيخ اين نامه بر گرد مأذنه و چنان نمود كه كشيدن اين نامه به قصد نمودن مأذنه بود و نامه به دست خواجه حسن داد و به عمارت مسجد و مأذنه امر كرد ، خواجه حسن در خلوت به طريق محرميّت گفت : حضرت سلطان از براى تدارك يك فعل كه صدور آن از سر رويّت نبود بندگان را مبالغى از اموال خرج مىفرمايد ؟ سلطان گفت ؛ تلف شدن خزاين اموال پيش ما آسان‌تر است كه فعلى از افعال ما بىفايده نمايد .

تتمّهء وصيّت [ بر ثناى بسيار نگفتن در روى مردمان ]

- حكيمى شاگرد را گفت در روى مردمان ثناى بسيار مگوى و سخن
هامش
( 1 ) . 1 - نسخه : باشد .