ارباب عيش بودند ، به حضرت خواجه ، عليه الصّلاة و السّلام ، پيغام فرستادند كه :
مىخواهيم كه شرف صحبت تو دريابيم و به رسالت تو اعتراف نماييم و به جميع آنچه از حضرت الهى به سوى تو نازل شده است ، ايمان آريم و همهء عرب نيز اختيار متابعت ما خواهند كرد و كار دين انتظام خواهد پذيرفت و احكام اسلام استحكام خواهد يافت ، و ليكن ما را از صحبت گدايان كه صهيب و عمّار و [ جندب ] « 1 » 114 / 5 و غير ايشان از فقراى مسلميناند عار مىآيد ايشان را از صحبت خود دور كن تا ما به خدمت برويم و با جميع قبايل عرب بگرويم ، و حضرت خواجه ، عليه السّلام ، اگرچه معلوم بود كه آنچه ايشان مىطلبند محال است ، ليكن جواب ايشان حواله به فرمان كرد و انتظار وحى كشيد تا از حضرت عزّت ، جلّت كلمته ، فرمان آمد كه ،
« وَ اصْبِرْ نَفْسَكَ مَعَ الَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَداةِ وَ الْعَشِيِّ يُرِيدُونَ وَجْهَهُ . »
« 2 »
يعنى اى حبيب من نفس خود را صبر فرماى و ثابت دار با اين فقر او زهّاد مسكين .
يعنى : همواره با اين درويشان باش كه ايشان صبح و شام به وظايف عبادت ملك علّام قيام نمايند و به ادامت مراسم عبوديّت رضاى حق مىجويند . چون آيت به صناديد قريش رسيد و ساير اهل مكّه ، باز پيغام فرستادند كه اگر ايشان را از مجلس دور نمىكنى بارى چون ما حاضر شويم مطرح نظر خود و مخاطب كلام خويش ما را ساز و تا در مجلس باشيم بيشتر به حال ما پرداز تا ما را زيادتى شرف بود . از آنجا كه توفّر رغبت خواجه بود بر ايمان آوردن ايشان به خاطر گذرانيد كه اين قدر مراعات جانب ايشان توان كرد و هرآينه درويشان نيز بدين قدر رضا دهند تا آن قوم سعادت ايمان دريابند . آيت آمد كه :
« وَ لا تَعْدُ عَيْناكَ عَنْهُمْ . »
« 3 »
يعنى چشم از اين درويشان در مگذار و نظر مرحمت سابق از ايشان باز مدار و در عقب اين خطاب به شرف عتاب شهدآميز تشريف ارزانى داشت كه :
« تُرِيدُ زِينَةَ الْحَياةِ الدُّنْيا »
« 4 » يعنى چشم از اين فقيران بازداشتن در حالت ارادهء زينت حيات دنيا ، سزاوار ديدهء بصيرت تو نيست . كه .
« ما زاغَ الْبَصَرُ وَ ما طَغى »
« 5 » متاع جميع دنيا قليل است و خلق تو عظيم ، با فقرا و مساكين بساز و به حال اغنياى غافل دل كمتر پرداز كه :
« وَ لا تُطِعْ
هامش
( 1 ) . نسخه : حناب .
( 2 ) . كهف ( 18 / 28 ) .
( 3 ) . كهف ( 18 / 28 ) .
( 4 ) . همان آيه .
( 5 ) . نجم ( 53 / 17 ) .