انّى لآمن من عدوّ عاقل * و اخاف خلّا يعتريه جنون 111 / 1
حكايت [ مشورت كافرى با حضرت امير المؤمنين على ع ]
- كافرى در مهمّى از مهمّات خويش با سرور عاقلان نيكانديش ، اعنى با حضرت امير المؤمنين على ، كرّم اللّه وجهه ، مشورت كرد ، حضرت امير فرمودند كه با من چه مشورت مىكنى كه من دشمن توام از آنكه تو بيگانهء دينى و دشمن اهل يقينى . گفت :
اگرچه عداوت در ميان ما محقّق است و دشمنى تو با من مقرّر ، امّا تو عاقلى و مشورت با دشمن عاقل به از آنكه با دوست جاهل . حضرت امير او را به كفايت مهمّش راهنمايى كردند ، و چون مهمّش برآمد در دست امير ، اسلام آورد و سعادت ابدى دريافت . پس بايد كه از صحبت و دوستى جهّال و اوباش بپرهيزى و اصلا و قطعا با ابلهان نياميزى كه مصادقت جهّال و اوباش عاقبتى وخيم دارد و مصاحبت ابلهان سرانجامى بد ، چنان كه حكيم گفت : 111 / 10 بيت :
صحبت ابلهان چو ديگ تهى است * كز درون خالى از برون سيهى است
دوم : بايد كه نيكوخوى باشد
، كه با بدخوى صحبت دشوار بود و بدخوى آن بود كه به وقت خشم با خود برنيايد و چنين گفتهاند كه صحبت با كسى بايد داشتن كه به وقت نشستن آرايش تو بود و به وقت كار افتادن شحنهء تو بود و به وقت حاجت خزانهء تو بود و صحبت با كسى دار كه اگر دست فراكارى كنى ياورى كند و اگر از تو نيكويى بيند بر دل نويسد و اگر زشتى بيند فرا پوشاند ، صحبت با كسى دار كه اگر تو را رنجى پيش آيد خود را اسير تو سازد و اگر راحتى پيش آيد بر تو ايثار كند . امير المؤمنين على [ ع ] گويد :
برادر حقيقى آن بود كه در همه كارها با تو بود و رنج خود براى منفعت تو اختيار كند و اگر تو را كارى افتد ، باك ندارد كه كار خود بشوليده كند تا كار تو راست شود . بيت :
دوست مشمار آنكه در نعمت زند * لاف يارىّ و برادر خواندگى 111 / 20
دوست آن دانم كه گيرد دست دوست * در پريشان حالى و درماندگى
حكايت - 111 / 22
[ امتحان دوستان ]
خواجهاى فرزند [ ى ] دلبند داشت و دل ديوانه در سلطهء صحبت آن [ پيوند جان ] « 1 » و جان هر پيوند دربند داشت . در خزينهء مال بگشاد و مبالغى به فرزند داد و گفت :
مال دنيا واسطهء پيدا كردن دوستان صادق و رابطهء مصادقت ياران موافق است و مال در
هامش
( 1 ) . شايد بدين صورت كه اصلاح شد بهتر باشد . ر . ك : به صفحه بعد .