معرض زوال و در صدد انتقال است . « 1 »
نيك آمدست زلزلة الارض هين بخوان * بر مالها و قال الانسان ما لها
و دوست همدم و رفيق محرم ، گنج سعادت ابدى است و نقد سرمايهء سرمدى ؛ پس نيكبخت كسى كه بدين سرمايهء فانى به حكم : « فآثروا ما يبقى على ما يفنى » گنج باقى ذخيره نهد ، يعنى يار موافق نيكواخلاق پيدا كند ، و مىبايد كه اى فرزند به صرف اين اموال ياران باكمال پيدا كنى . فرزند نيز مال عالمى « 2 » ايثار كرد و معاشرت ياران اختيار كرد ، مقدار ده كس را از مصاحبان در دوستى صادق پنداشت و در يگانگى ، موافق اعتقاد كرد ، خواجه چون استفسار احوال نمود پسر گفت : در اين مدّت اندك بسيار دوست پيدا كردم و ليكن بر دوستى ده كس اعتمادى تمام دارم پدر گفت : من در مدّت عمر خود ، دو دوست يافتهام ، يكى تمام ، ديگرى نيم دوست ، لا جرم از امتحان آن دوستان چاره نيست . پدر بريانى در سفرهاى پيچيد و در جوالى نهاد و شبانگاه فرزند را گفت : اين جوال را بردار تا دوستان همديگر را امتحان كنيم و چنان مقرّر ساختند كه بر در خانهء هر دوستى آيند و گويند ما را با كسى خصومت و جنگ واقع شد و قضا را آن كس در دست ما كشته گشت ، ما را و اين كشته را مىبايد پنهان ساختن تا كسى را بر حالت ما اطّلاع نباشد ، چون به در خانههاى دوستان پسر رسيدند و قصّه باز گفتند ، هر يك عذرى و بهانهاى پيش نهادند . بعضى گفتند در خانه مهمانان بيگانه داريم ، بعضى گفتند خانه قابل اختفا نيست و بعضى گفتند همسايگان غمّاز را با ما صفا نيست ، چون از اين ده دوست مأيوس شدند به در خانهء نيم دوست پدر رفتند ، بيرون آمد ، چون قصّه شنيد گفت : منّت دارم و ليكن شما مىدانيد كه خانه تنگ است و جاى گنجايى همه نيست ، يا كشته را به من سپاريد ، يا خود در اينجا باشيد و كشته را جاى ديگر بگذاريد ، گفتند : جدا شدن مصلحت نيست و به در خانهء دوست تمام پدر رفتند ، به در آمد و گفت :
بر در خانه استادن معهود نبود ، درآييد و بر جان من منّت نهيد ، چون عرض قضيّه كردند گفت : هزار جان من فداى يك سر موى شما باد ، به حقّ صحبت قديم :
« وَ إِنَّهُ لَقَسَمٌ لَوْ تَعْلَمُونَ عَظِيمٌ »
« 3 » كه اگر اين قضيّه به ظهور انجامد صدور اين جريمه را به من نسبت
هامش
( 1 ) . نسخه : اسفال .
( 2 ) . چنين است در نسخه مال عالى ؟ مالى بسيار ؟
( 3 ) . واقعه ( 56 / 76 ) .