تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ينبوع الأسرار في نصايح الأبرار ( فارسى ) — صفحة 113

مساهمون:

ص١١٣
كنيد ، و تبعهء ديت يا قصاص آن رقبه را ربقهء گردن من سازيد . لمؤلّفه :
من چه شود اگر شوم كشته براى چون تويى * صد چون من ار فنا شود باد بقاى چون تويى
خواجه از براى تعريض فرزند ، دوست خود را گفت : بيت :
گر كسى يار گزيند چو تو يارى ، بارى * دل اگر بار كشد بار نگارى ، بارى
بعد از آن در مخاطبهء فرزند ارجمند گفت : اى پيوند جان و جان هر پيوند . نظم :
اين دغل دوستان كه مىبينى * مگسان‌اند گرد شيرينى 113 / 6 تا حطامى كه هست مىنوشند * همچو زنبور بر تو مىجوشند باز وقتى كه ده خراب شود * كيسه چون كاسهء رباب شود تركتازى كنند و دلدارى * معرفت خود نبود پندارى

سيم : خصلت صلاح است

، با هيچ فاسق و مفسد دوستى نبايد گرفت ، كه هر كه از خداى ، تعالى ، نترسد از وى ايمن نتوان بود ، چون غرض وى بگردد او نيز از دوستى بگردد و بزرگان گفته‌اند : ديدن معصيت زيان‌كار بود ، اگر [ چه ] دل پرانكار بود كه چون معصيت بسيار ديده آيد بر دل آسان‌تر شود و از اين سبب است كه غيبت بر دل ناپارسايان آسان‌تر از جامهء ديبا پوشيدن و انگشترين زرّين داشتن ، باشد . با آنكه گناه غيبت عظيم‌تر است ليكن ازبس‌كه ديده‌اند بر دل آسان شده است . لمؤلّفه :
چو بنشينى به اهل فسق بسيار * نيايد فسق كردن بر تو دشوار رفيقان را چو اندر فسق بينى * تو هم افعال ايشان را گزينى ندارى بعد از آن از معصيت باك * گنه ننمايدت ديگر خطرناك دلت را صحبت ياران فاسق * كند هر دم بتر چون علّت دِق انيس خاطر از اهل يقين جوى * سخن پيوسته با ارباب دين گوى به اهل زلّت و عصيان مياميز * ز بدنفسان بىپرهيز بگريز به اهل فسق اگر باشد نشستت * نيايد طاعتى هرگز ز دستت

چهارم : آنكه بر دنيا حريص نبود

، كه صحبت با كسى كه دنيا دوست دارد ، زهر قاتل است ، هر كه با زاهدان نشيند دنيا بر دل وى سرد گردد و هر كه با اهل دنيا نشيند ، دنيا در دل وى شيرين شود ، و لهذا چون « 1 » 113 / 25 رؤساى مكّه و صناديد قريش كه از اصحاب ثروت و
هامش
( 1 ) . ر . ك : حواشى .