تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ينبوع الأسرار في نصايح الأبرار ( فارسى ) — صفحة 109

مساهمون:

ص١٠٩
منفعت بىغايت است ، مصاحبت نااهل و اشرار را نيز مضرّت بىنهايت است ، بلكه آثار صحبت اشرار زودتر به ظهور آيد از آنكه هميشه شيطان در كار است و نفس و هوا يار و مددكار . مولانا قدّس سرّه .
حقّ ذاتِ پاك اللّهُ الصّمد * كه بود بِه مار بد از يار بد 109 / 4 مار بد جانى ستاند از سليم * يار بد آرد سوى نار جحيم عقل تو گر اژدهايى گشت مست * يار بد او را زمرّد دان كه هست
لا جرم بايد كه با كسى برادرى و دوستى نگيرى تا شرائط دوستى در وى نبينى و با مردم بد دوستى نشايد گرفت كه رسول ، عليه السّلام ، گفت : 109 / 8 هركس بر دين دوست خود باشد . « 1 » پس نظر كن تا دوستى با كه مىكنى . نظم :
چو نتوان در به روى خلق بستن * به خلوت‌خانه‌اى تنها نشستن رفيقى نيك بايد كرد حاصل * كه صحبت را نشايد هر سيه‌دل

[ پنج خصلت براى دوستى ]

و اگر با كسى دوستى خواهى گرفت بايد كه در وى پنج خصلت بود ،

اوّل : عقل

، كه در صحبت احمق هيچ خير نبود و عاقبت مؤانست و مصاحبت او با وحشت و فظيعت انجامد . نيكوترين كار احمق آن بود كه خواهد كه تو را به نيكويى رساند ، امّا از نادانى آن كند كه تو را زيان دارد . صحبت‌نامه « 2 » : 109 / 15
گر ابله را جو جان دارى گرامى * به آخر از تو برگردد ز خامى از او كارى از اين بهتر نيايد * كه در بهبود تو سعيى نمايد اگرچه از طريق دوستدارى * نمايد در مهمّات تو يارى ولى نوعى كند در كارت اقدام * كه كارت بسته‌تر گردد به انجام مرا هست اين سخن از عاقلى ياد * كه رحمت بر روان پاك او باد كه با بىدانشان هركس كه شد يار * ز ياريشان به آخر شد گرفتار

حكايت [ دوستى باغبان و خرس ]

- چنين شنيدم كه باغبانى بود چست و چالاك و در انواع عمارت زيرك و دائما « 3 » چمن باغ وى از نزهت اغراس و اشجار و طراوت ازهار و انهار خاك در ديدهء ارم كرده بود و عرصهء بستان او از محاسن [ غرايس و رياحين داغ حسرت ] « 4 » بر دل عرايس
هامش
( 1 ) . ر . ك : حواشى . ( 2 ) . ر . ك : حواشى . ( 3 ) . نسخه : دايمى . ( 4 ) . نسخه . از محاسن عرايس فردوس بر اين و رياحين او داغ حسرت بر دل - غرايس جمع غريسه . خرما بن و نهال نورسته .