پس غنيمت دار آن توفيق را * چون بيابى صحبت صِدّيق را 108 / 1
كُحل ديده ساز خاكپاش را * تا بيندازى سر اوباش را
هين بيا اى طالب رحمت شتاب * كه فتوح است اين زمان و فتح باب
سرمه مىكن خاك هر بگزيده را * كان بسازد گرچه سوزد ديده را
و بدان كه مراد از مصاحبت نفس دريافتن بركت نفس اوست و لهذا اهل قرآن را ، اهل اللّه خوانند و ارباب حديث را اصحاب نبى خوانند . بيت :
اهل الحديث هم اهل النبىّ و ان * لم يصحبوا نفسه انفاسه صحبوا
بلكه مجرّد ذكر طايفه به منزلهء مصاحبت ايشان است ، چنان كه در حديث قدسى آمده است كه : « انا جليس من ذكرنى » معنى آنست كه حضرت الهى و جناب پادشاهى مىفرمايد كه : من همنشين آن كسم كه مرا ياد كند ، يعنى توفيق رفيق اوست و رحمت من جليس شفيق او ، پس اگر در اين ايّام كه بسى مدّعيان بىمعنى و عالمان جاهل دل و صوفى صورتان بىصفا سيرت پيدا شدهاند تو را صحبت اهل دل كمتر دست [ دهد ] ، بارى از شنيدن كلام ملك جبّار و استماع احاديث و اخبار نبىّ مختار ذاهل مباش و از مذاكرهء كلمات مشايخ و حكايات ايشان غافل مشو .
جنيد 108 / 15 را ، قدّس سرّه ، پرسيدند كه مريد را از كلمات مشايخ و حكايات ايشان چه فايده ؟ گفت : تقويت دل و ثبات قدم بر مجاهدت و تجديد عهد طلب ، گفتند اين را مؤكّدى از قرآن دارى ؟ گفت : بلى
« وَ كُلًّا نَقُصُّ عَلَيْكَ مِنْ أَنْباءِ الرُّسُلِ ما نُثَبِّتُ بِهِ فُؤادَكَ . »
« 1 »
و گفت : « كلمات المشايخ جنود اللّه فى أرضه » يعنى سخنان مشايخ يارىدهندهء طالبان است ، تا بيچارهاى را كه شيخ كامل نباشد ، اگر شيطان خواهد كه در اثناى طلب و مباشرت رياضت و مجاهدت به شبهتى يا به بدعتى راه طلب او بزند ، به كلمات مشايخ رجوع كند و نقد واقع خويش به « 2 » محك بيان شافى او زند تا از تصرّف وساوس شيطانى و هواجس نفسانى خلاص يابد و بر جادّهء طريقت مستقيم و مرصاد دين قويم بازآيد ، چه در اين راه رهزنان شياطين الجنّ و الانس بسيارند كه رونده چون بىدليل و بدرقه رود هرچند زودتر در وادى هلاكش اندازد ، [ و ] بايد دانستن كه صحبت ابرار و اخيار را چنان كه
هامش
( 1 ) . هود ( 11 / 120 ) .
( 2 ) . بى - به .