سبّاحى « 1 » و دست و پا زدن نپردازد . مثنوى :
همچنان مرد و شكم بالا فكند * آب مىبردش به شيب و گه بلند
هر يكى زان قاصدان بس غصه خورد * كه دريغا ماهى بهتر بمرد
پس گرفتش يك صياد ارجمند * بر سرش تف كرد و بر خاكش فكند
غلط غلطان رفت پنهان اندر آب * ماند آن ديگر همىكرد اضطراب
و عقل رفيقان اگر به نسبت با او نصيحت مفيد بود ، امّا آن مغرور جاهل از بىسعادتى مستفيد نشد . لمؤلّفه طاب [ ثراه ] :
بلى از نصيحت شود مستفيد * كسى كش خدا نيكبخت آفريد
ولى بىسعادت نگردد ز پند * اگر سالها بشنود بهرهمند
ز بوى گل ار تازه گردد مشام * ندارد از او بهره صاحب زكام
لا جرم بر قوت سبّاحى و كمال جلادت خود اعتماد نمود و از احمقى بهر جانبى جستن آغاز كرد و عاقبت در دام گرفتار گشت و چون قوم نوح از غايت حماقت و خاكسارى مدّتى باد پيمود و از آب به آتش رفت . مثنوى :
او همىجوشيد از تاب سعير * عقل مىگفتش « أ لم يأتك نذير »
او همىگفت از شكنجه و ز بلا * همچو جان كافران « قالوا بلى »
و همچنانكه كافران و فاجران وقت گرفتارى نيز آن گويند كه : بار خدايا ما را بار ديگر به دنيا فرست تا اعمال صالحه به جاى آريم و امتثال اوامر كنيم و از زواجر مجانبت واجب دانيم ، تا بدين عقوبت مبتلا نگرديم ، و چون اين پشيمانى ايشان را از عقل ناشى نشده است و از معرفت استحقاق بارى ، تعالى ، بندگى پيدا نگشته ، بلكه آن ندامت از شدت مقاسات الم باشد و چون الم مرتفع شود ، ندم عدم گردد . لا جرم خداوند ، تعالى ، در جواب ايشان مىفرمايد :
« وَ لَوْ رُدُّوا لَعادُوا لِما نُهُوا عَنْهُ وَ إِنَّهُمْ لَكاذِبُونَ »
« 2 » يعنى : اگر چنان كه اين كافران را باز مراجعت به دنيا دست دهد ، هرآينه بار ديگر ارتكاب آن مناهى كنند و دست از فجور و ملاهى باز نكشند ، از آنكه ايشان در اين پشيمانى صادق نيستند و پشيمانى ايشان از روى عقل نيست ، پس چون عقل ندارند ، وفاى عهد به جاى نيارند و از بدعهدى و شكستن پيمان باكى ندارند . بيت :
هامش
( 1 ) . نسخه : سيّاحى .
( 2 ) . انعام ( 6 / 28 ) .