حشيش بفروشند ، از آنكه بزرگان گفتهاند : « خير المواهب العقل » است و « شرّ المصائب الجهل » و هيچ شبهه نيست كه عقل مستتبع سعادات دين و دنياست .
حكايت [ عرضه علم و حيا و عقل بر آدم ]
- در اخبار آوردهاند كه چون آدمى « 1 » صفىّ ، صلوات اللّه عليه ، خلعت وجود تمام يافت ، جبرئيل ، عليه السّلام ، از حضرت رحمان به دو ، سه تحفه آورد : علم و حيا و عقل و گفت : يكى از اين [ سه ] اختيار كن ، هر كدام كه در محلّ قبول افتد مصاحب تو گردانيم . آدم ، عليه الصّلاة و السّلام ، چشم بصيرت بگشاد و در شرف و نفاست و جمال و كمال اين سه عروس حجلهء غيب ، نظرى انداخت ، رأيش به اختيار عقل قرار گرفت از آنكه آفتابى ديد روشن كه شعاع خويش بر بيشتر معلومات عالم غيب و شهادت افگنده بود . فرمود : كه چون فرمان آن است كه يكى را اختيار كنم ، عقل را اختيار كردم ، بس نفيس جوهرى و بس خجسته اخترى است . جبرئيل اشارت كرد به علم و حيا كه به مستقرّ خود بازگردند كه آدم عقل را اختيار كرد ، علم و حيا گفتند : ما همواره يك جا بودهايم حاشا كه او را بگذاريم و از دامن صحبت او دست بداريم ، اگر او شاه است ما وزيريم و اگر او ماه است ما ستارهء منيريم ، در هواى ارواح ما باهم بودهايم و در زمين اشباح همچنان در خدمت اوييم ، ممكن نيست كه از خدمت او دورى جوييم .
جبرئيل گفت : استقرّا ! هر دو قرار گرفتند ، عقل در دماغ نشست و علم در دل و حيا در چشم ، تا عالم نهاد آدمى بدين سه سيّار نورانى منوّر شود ، و بنابراين مقدّمه مىبايد كه هرجا كه عقل بود ، علم و حيا نيز بود و نه هرجا كه علم و شرم بود ، عقل بود . بعضى علما گفتهاند : « خير ما اعطى الانسان 98 / 18 عقل يردعه فان لم يكن فحياء يمنعه فان لم يكن فمال يستره فان لم يكن فصاعقة تحرقه فتستريح منه العباد و البلاد » معنى آن است كه بهترين عطايا كه خالق جملهء برايا ، آدمى را بدان مخصوص گردانيده است ، عقلى است رادع از ناشايسته و اگر نباشد حيايى مانع از نابايسته و اگر نباشد خوفى است قامع از قبايح اعمال يا مالى است ساتر فضائح افعال و اگر از اين خلال حميده و خصال پسنديده هيچ كدام با او همراه نباشد ، آتشى بايد آسمانى كه به سوختن او عباد را آسايش و بلاد را آرامش دهد .
شعر :
من لم يكن من عقله زاجر * له فلا وجه لاصلاحه
هامش
( 1 ) . ياء به جاى كسره است .