و من هوى فى ظلمات الهوى * جهلا فلا نور لمصباحه
يعنى : هركه را عقل چارهساز از بدى باز ندارد طمع در اصلاح او نتوان بست و هر كه در ظلمات مقتضيات نفس و هوا فروماند ، روشنايى از مصباح او چشم نتوان داشت .
جاهل هرچند به سال بزرگ باشد خرد است و عاقل هرچند به سال خرد ، به مرتبه ، بزرگ است .
در خبر آمده است 99 / 6 كه خواجه ، عليه السّلام ، جوانى را از بنى اسرائيل سرورى « 1 » لشكرى ساخت و [ به ] شرف امارت بر جمعى از بزرگان صحابه بنواخت يكى از اصحاب كه واقف اسرار اولو الالباب نبود و خبر از بزرگى معنى آن جوان نداشت علم اعتراض برافراشت . مثنوى :
گفت نى نى يا رسول اللّه مكن * سرور لشكر مگر پير كُهُن
غير مرد پير سرلشكر مباد * يا رسول اللّه جوان ار شيرزاد
هم تو گفتى اين و گفت تو گوا * پير بايد ، پير بايد پيشوا
چون جرأت معترض از حد گذشت ، خواجه ، عليه السّلام ، فرمودند : كه مراد از پير ، پير عقل و دانش است نه پيرى كه به مرور روزگار فرسوده باشد ، عيسى ، عليه السّلام ، در اوان طفوليّت پير راه است و ابليس در زمان پيرى طفل نادان گمراه . مثنوى :
پير ، پير عقل باشد اى پسر * نه سپيدى موى اندر ريش و سر
اى بسا ريش سياه و مرد پير * اى بسا ريش سفيد و دل چو قير
نقل است 99 / 18 كه طايفهاى از معارضان امام ائمّهء اسلام ، امام شافعى مطّلبى ، رضى اللّه عنه ، در مجلسى حاضر بودهاند و امام بدان مجلس شرف حضور ارزانى داشته و همّت بر حلّ نكات دقيقه كه معيار عقول است گماشته و [ در اثبات ضعف بعضى اقوال سلف مطالبى بيان مىكردهاند ] « 2 » و در آن ايّام غصن شباب او رطيب و برد حداثت او قشيب بوده ؛ معارضان از براى تعريض بر حداثت سنّ او پرسيدند كه سال عمر امام چند است ؟ و از ديگران به سال چه مقدار بزرگتر است ؟ امام در جواب فرموده است كه : از عيسى و يحيى عليهما السّلام ، كه به شرف وحى و كتاب مشرّف شده بودند ، سال عمر من بيشتر است و
هامش
( 1 ) . سرورى - سرور يا بدل كسره است .
( 2 ) . عبارت نسخه چنين است . ( در اثبات مطالبى بيان ضعف اقوال بعضى سلف مىكردهاند ) كه بىمعنى نيست .