تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ينبوع الأسرار في نصايح الأبرار ( فارسى ) — صفحة 94

مساهمون:

ص٩٤
دست از آب حيات بشستى و اين غدير را اتّصالى بود به آب روان ، چنان كه تن را با جان و دل را بالامكان و در آنجا سه ماهى شگرف كه حوت فلك از رشك ايشان چون حمل بر تابهء آفتاب بريان شدى ، آرام داشتند و علم مفاخرت با اين وطن ، بر سر عالم مىافراشتند و يكى از آن سه ماهى عاقل كامل بود و ديگرى نيم‌عاقل و سيم مغرور جاهل . ناگاه در ايّام بهار كه جهان از اشجار و گلزار و كشت ، نمودار باغ بهشت گشته بود و اطراف [ بساط ] « 1 » غبرا از رياحين درخشنده چون قبهء خضرا پر كواكب شده و فرّاش باد صبا بسيط زمين را به فرش گياه آراسته و از حسن كمال و لطف آب روان صحن چمن چون رياض خلد جنان آراسته . « 2 » بيت :
ز باد صبا گل دهن كرده باز * چو معشوق خندان عاشق‌نواز ز خوبى درخت گل اندر چمن * بتان سمن ساق را طعنه‌زن سمن از لطافت چو رخسار يار * چمن از نسيم صبا مشكبار
دو « 3 » صيّاد ماهيگير را سير بر آن غدير اتّفاق افتاد و از قضاى احوال « 4 » اقامت اين سه ماهى را در اين غدير ، كما هى ، دريافتند و از براى دام آوردن شتافتند . ماهيان از اين واقعه آگاه گشتند و در عين آب با آتش حسرت همراه گشتند . چون شب درآمد و [ تاريكى ] بر [ روى جهان ] بساط خزّ ادكن با هزار چستى و فن [ بگسترد و عيّار ] حقّه‌باز شعبده‌ساز سپهر ، گوى زرّين مهر از طاس زبرجدين [ آسمان ] در ربود ، ماهى كه عاقل كامل بود انديشهء خلاص از دام صيّادان و فكر وصول به بحر بىكران به خاطر آورد و به حكم « الحزم سوء الظّن » پيش از نزول بلايا ، استعداد مدافعت از احسن سجايا شناخت كه : « تهيّئوا للبليّة قبل نزولها . » لمؤلّفه :
چنين كس كه حزمش نباشد درست * بناى امورش بود سخت سست
و تا رأى صواب دريابد ، و از محامل خطا اجتناب نمايد ، تأمّل و تفكّر واجب دانست . لمؤلّفه :
خردمند عالم كسى را شناس * كه محكم نهد كار خود را اساس نمايد ز راى خطا اجتناب * بود نظم كارش به فكر صواب
صلاح كار چنان ديد كه هم در آن شب از سينه پاى سازد و خويش را از آن مقام
هامش
( 1 ) . عبارت نسخه مغشوش و چنين است . ( اطراف غبرا از بس رياحين خضر چون قبّه خضرا ) ؛ ( 2 ) . كذا . ر . ك : حواشى . ( 3 ) . نسخه : دو سه . ( 4 ) . انوار سهيلى : قضاى الهى .