تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ينبوع الأسرار في نصايح الأبرار ( فارسى ) — صفحة 97

مساهمون:

ص٩٧
مىكند او توبه و پير خرد * بانگ « لو ردّوا لعادوا » مىزند
آن ماهى مغرور و جاهل نيز از شدّت تاب آتش مىگفت : اگر باز خلاصى ميسّر شود ، اصلا در غدير اقامت نسازم و جز به طلب وطن اصلى كه درياست ، نپردازم و اگر از آن سعادت باز مانم اتّباع رفيق ديگر كنم و به جلادت و چستى خود اعتماد ننمايم ، و ليكن چون هنگام تدارك فوت شده بود و عقل راهنماى نداشت و اتّباع عاقل نيز نكرد پشيمانى به غير زيادتى الم ثمره‌اى نمىداد . لمؤلّفه :
غنيمت شمر فرصت اى نامدار * كه فرصت چو برقى است ناپايدار 97 / 7 بود دادن فرصت از دست حيف * حديثى است مشهور « الوقت سيف » گرت فرصتى هست كارى بكن * چو دام است حاصل شكارى بكن اگر فرصتى يا بى و قدر آن * ندانى پشيمان شوى بىگمان چو سرمايهء عقل دادت خداى * بدين نقد رايج تجارت نماى چو سرمايه دارى بجو سود خويش * مشو غافل از كسب بهبود خويش « 1 »
و به حكم حديث نبوى كه : « انّ اللّه تعالى خلق الملائكة و ركّب فيهم العقل » [ الحديث ] چنان كه مروىّ گشت چون تو را قابليّت آن داده‌اند كه اگر پيروى عقل كنى و از شهوات نفسانى و وساوس شيطانى مجانبت كنى ، هيچ ملكى به گرد او نتواند رسيد ، و اگر العياذ باللّه غطاء شهوات چشم عقل تو بدوزد و آتش وسوسهء شيطان خرمن دانش تو بسوزد هيچ بهيمه ، بلكه هيچ شيطانى از تو بدتر نباشد و شيخ ابو الفتح بستى كه جمال سلطنت سلطان محمود به كمال فضل او آراسته بود ، مىفرمايد : بيت .
حسب الفتى عقله خلّا يعاشره * اذا تجافاه اخوان و خلّان 97 / 19 من كان للعقل سلطان عليه غدا * و ما على نفسه للشّر سلطان
يعنى جوانمرد صاحب فطنت را معاشرت و خلّت با عقل بسنده است ، هرگاه كه برادران و دوستان با اغراض از مصاحبت او اعراض نمايند . چه سلطان عقل بر هر كه غالب باشد و كارگزار مملكت وجود او بود ، اصلا بر نفس مزكّاى او شرور حرص و هوا مجال و راهگذر نيابد لا جرم اين‌چنين جوهر لطيف را كه واسطهء استنباط دقايق قلوب و رابطهء استخراج ودايع غيوب است ، به غايت غبن بود كه به جامى شراب يا به كفى
هامش
( 1 ) . ر . ك : حواشى .