بكن اتّباع حبيبش به جان * كه محبوب گردىّ و شاه جهان
و لهذا حضرت [ رسول اكرم ] 92 / 2 عليه الصّلاة و السّلام ، امير المؤمنين على را ، رضى اللّه عنه ، كه اكمل و اعقل عالم و مقتداى بنىآدم است وصيّت كرد كه چون هركسى به نوعى طاعت ، تقرّب جويد و در سلوك طريق مرضاة خداى [ پويد ] « 1 » ، تو تقرّب به صحبت بندهء عاقل جوى و جز در راه انقياد و تسليم او مپوى تا در درجات قرب از همه پيش باشى و در مقام طاعات از همه بيش گردى ؛ چنان كه در مثنوى :
گفت پيغمبر على را كاى على * شير حقّى ، پهلوان پردلى 92 / 7
ليك بر شيرى مكن هم اعتماد * اندر آ در سايهء نخل مراد
اندر آ در سايهء آن عاقلى * كش نيارد برد از ره ناقلى
ظلّ او اندر زمين چون كوه قاف * روح او سيمرغ بس عالى طواف
گر بگويم تا قيامت نعت او * هيچ آن را مقطع و غايت مجو
در بشر روپوش گشته است آفتاب * فهم كن و اللّه اعلم بالصّواب
يا على از جملهء طاعات راه * برگزين تو سايهء خاص إله
هركسى در طاعتى بگريختند * خويشتن را مخلصى انگيختند
تو برو در سايهء عاقل گريز * تا رهى زان دشمن پنهان ستيز
از همه طاعات اينت لايق است * سبق يا بى بر هر آن كاو سابق است
چون گرفتى پيرهن تسليم شو * همچو موسى زير حكم خضر رو
صبر كن بر كار خضراى بىنفاق * تا نگويد خضر رو « هذا فراق »
و مقصود از اين نصيحت و مراد از اين وصيّت ارشاد ديگران است ، نه بيان احتياج حضرت مرتضى به اتّباع عاقلى ديگر ، چه همهء كاملان را اتّباع او واجب است و انقياد او لازم ، از آنكه ذات مطهّر او عقل مجسّم است و راى جهانآراى او راهنماى عقلاى عالم ، در مدينه علم است و [ كان شكوه ] « 2 » و حلم است ، نور چراغ عقل مكتسبى است ، ادبآموز مكتب « أدّبنى ربّى » است ، بيناى « ارنى الأشياء كما هى » است و داناى اسرار حضرت پادشاهى ، محرم خلوتخانهء « لى مع اللّه » است ، محرم كعبهء درگاه إله است پس
هامش
( 1 ) . نسخه : جويد . ر . ك . حواشى .
( 2 ) . نسخه : كاش دو كوه . قياسا تصحيح شد .