تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ينبوع الأسرار في نصايح الأبرار ( فارسى ) — صفحة 85

مساهمون:

ص٨٥

حكايت [ شيخ محمّد كريمى ]

- شنيده‌ام 85 / 1 كه آن مست شراب محبّت قديمى ، شيخ اخى محمّد كريمى ، قدّس سرّه ، در محاورات و مخاطبات مىخوانده است كه : نظم .
پير بايد ، راه را تنها مرو * از سر عميا در اين دريا مرو 85 / 3 پير ما لا بدّ راه آمد تو را * در همه كارى پناه آمد تو را
و فرموده كه اهتدا را از اقتدا چاره نيست و شايد طالب را بر خاطر بگذرد كه شاه شجاع الدّين كرمانى كو ؟ 85 / 6 يا سلطان بايزيد بسطامى كجاست ؟ تا به اقتداى او اهتدا حاصل شو ، هيهات ! هيهات ! خاقانى :
مگو شاه و سلطان اگر مرد دردى * ز رندان وقت آشنايى طلب كن 85 / 8
پس اگر آن عالمان رفتند ، عالم از عالمان خالى نيست ، سنّت الهى ، جلّ جلاله ، چنان جارى شده است كه هرگز اين دريا بىگوهر و اين باغ بىثمر نماند ، اگر درّى ناچيز شود ، درّى ديگر به جاى او بيارايد و اگر ثمرى به آخر رسد ، ثمرى ديگر به بار آيد . نظم :
درين باغ هر دم برى مىرسد * يكى مىرود ، ديگرى مىرسد
ثمرهء منفعت درخت علم ، حيات‌بخشى است ، آن درخت بر هر كوه كه رسته باشد تفاوت نكند . « لا تنظر الى من قال و انظر الى ما قال » مىگويد : بشنو كه چه مىگويد و منگر كه مىگويد .

حكايت 85 / 16

- گويند كه كسرى در بعضى مصنّفات مىخواند كه . در بلاد هند كوهى است كه بر آن كوه درختى باشد و آن درخت را ميوه‌اى بود كه مرده بدان زنده گردد . كسرى را عجب آمد . يكى را از خاصگان خويش كه عالم‌تر بود و زيرك‌تر ، به هندوستان فرستاد و گفت برو و بنگر تا آن درخت چيست و چگونه است و آن ميوه چه رنگ دارد ؟ يك سال در هندوستان مقام كرد و از هركس پرسيد و طلبكارى نمود ، هيچ‌كس او را از آن معنى خبر نداد ، چون كار به غايت رسيد آن مرد را صبرى نماند ، برخاست و به نزديك عالمى رفت از علماى ايشان ، و از وى استفسار اين معنى كرد ، آن عالم بخنديد و گفت : اين سخن حكما گفته‌اند . بدان كه آن كوه ، مرد عالم است و آن درخت ، علم اوست و آن ميوه ، منفعت علم او ، و مرد جاهل مرده باشد چون منفعت علم بوى رسد ، زنده گردد . مرد برخاست و به نزديك كسرى آمد و شرح حال با كسرى بگفت ، كسرى فرمود : صدق الحكيم . يعنى : حكيم راست گفت ، در عالم هيچ درختى