تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ينبوع الأسرار في نصايح الأبرار ( فارسى ) — صفحة 79

مساهمون:

ص٧٩
و در پرتو انوار تجلّى صفات حق بيناى حقايق و معانى شده و بر احوال مقامات و سلوك راه حق وقوف تمام يافته از حضرت عزّت و ولايت مشايخ به دلالت و تربيت خلق و دعوت به حق مأمور گشته‌اند بعد از آنكه عمرى واعظ نفس خويش بوده‌اند و قضيّهء مرضيّهء « ابدأ بنفسك » را كار فرموده . در روايت آمده است 79 / 5 كه بلبل خوش‌الحان بوستان معرفت الهى ، داود نبى ، عليه السّلام ، در مناجات با حضرت رفيع الدّرجات ، گفت : خداوندا مرا از براى دعوت و موعظت فرستاده‌اى و امّت دعوت نمىشنوند و موعظت و نصيحت من قبول نمىكنند ، جواب آمد ، كه : « عظ نفسك ، فان اتّعظت فعظ النّاس ، و الّا فاستحيى من اللّه » يعنى اى داود ، اوّل نفس خود را نصيحت كن ، بعد از آن به دعوت و نصيحت و موعظت ديگر [ ان ] مشغول شو ، تا گفتار تو موافق باشد به كردار ، و الّا از خداى شرم دار . مثنوى :
تا به كى عكس خيال لا معه * جهد كن تا گرددت اين واقعه 79 / 11 تا كه گفتارت ز حال تو بود * سير تو با پرّوبال تو بود
مصراع :
سخن كز جان برون آيد نشيند لا جرم بر دل . 79 / 13
شعر :
امرتك الخير لكن ما ائتمرت به * و ما استقمت فما قولى لك استقم 79 / 14
و اين طايفه از وعظى كه در قلب هر مؤمن هست قبول وعظ كرده‌اند [ و ] در كمينگاه مكر و حيلت ، نفس نگاه داشته و به حكم فرمان ، به دعوت خلق مشغول شده و خلق را از خرابات دنيا و خمر شهوات و مستى غفلات با حظاير قدس و مجلس انس
« مَقْعَدِ صِدْقٍ »
« 1 » و با شراب طهور جمال ساقى
« وَ سَقاهُمْ رَبُّهُمْ »
« 2 » مىخوانند كه :
« وَ ذَكِّرْهُمْ بِأَيَّامِ اللَّهِ »
« 3 » و مىگويند : لمولانا .
اگر باده خورى ، بارى ز دست ساقى ما خور * ز دست ساقى گل‌روى سنبل موى زيبا خور 79 / 20 حريفان گر همىخواهى ، چو بسطامى و چون كرخى * مخور باده درين گلخن بر آن سقف معلّا خور
و ايشان را از ذوق مشارب مردان مىچشانند و زنجير شوق و محبّت دل ايشان مىجنبانند و به حسب عقل و شناخت و ذوق و شوق هر طايفه از شريعت و طريقت و حقيقت بيان مىكنند ، تا هر كس حظّ و نصيب خويش به قدر همّت و قابليّت خويش بر
هامش
( 1 ) . ابراهيم ( 14 / 5 ) . ( 2 ) . انسان ( 76 / 21 ) . ( 3 ) . ابراهيم ( 14 / 5 ) .