تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ينبوع الأسرار في نصايح الأبرار ( فارسى ) — صفحة 75

مساهمون:

ص٧٥
اميران و خواجگان [ به استخفاف ] « 1 » در مىروند و خوارى و اهانت مىكشند و به نفاق ايشان را به آنچه در ايشان نيست ستايش مىكنند و به مداهنت به هر باطل كه ايشان مىكنند يا مىگويند ، صدق الامير مىزنند و آيت .
« وَ لا تَرْكَنُوا إِلَى الَّذِينَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّكُمُ النَّارُ »
« 2 » را نصب عين خود نمىسازند و از مهابت اين حديث انديشه نمىكنند كه حضرت رسالت فرمود . « انّ الرّجل فيدخل على السّلطان و معه دينه و يخرج و ما معه دينه ، قيل بما ذاك يا رسول اللّه ، قال يرضيه بما يسخط اللّه » يعنى : مرد مسلمانى كه متحلّى باشد به حليهء ايمان ، پيش سلطانى از سلاطين زمان مىدرآيد و بىايمان بيرون مىآيد گفتند يا رسول اللّه ، ابتلا به چنين خطب عظيم و كرب جسيم از چه جهت باشد ؟ گفت : بدان جهت كه رضاى سلطان را طلب كند به چيزى كه آزار و سخط خداى در اوست . بيت :
و ما السّلطان الّا البحر عظما * و قرب البحر محذور العواقب 75 / 10
مصاحبت ملوك و سلاطين را آفات بسيار است ، به تخصيص آن چنان علما را كه از براى جذب منفعت و دفع مضرّت با ايشان مصاحبت كنند و به طمع نيل مآرب و مصارفت مطالب ، مداهنت ورزند و بر مقتضاى « قل الحقّ و ان كان مرّا » به موعظهء حسنه و نصيحت خالصه قيام نتوانند نمود و به شراب تلخ مزاج امحاض نصح ، علل و امراض و دواعى نفسانى انسان را معالجه نيارند كرد و ايشان را استشهاد به امثال اين ابيات دست ندهد كه : مثنوى .
زان حديث تلخ مىگويم تو را * تا ز تلخيها فروشويم تو را 75 / 17 ز آب سرد انگور افسرده رهد * سردى و افسردگى بيرون نهد سگ شكارى نيست او را طوق نيست * خام و ناجوشيده جز بىذوق نيست
آورده‌اند كه : 75 / 20 چون نوبت ولايت و امارت به حضرت عمر عبد العزيز رسيد ، رحمة اللّه عليه ، به جناب عالى شيخ حسن بصرى ، رضى اللّه عنه ، نوشت كه زاهدى بفرست كه با من مصاحب شود و نصيحت كند ، شيخ در جواب نامهء او نوشتند كه . « انّ من طلب الدّنيا لا ينصحك و من طلب الآخرة لا يصحبك » يعنى طالب دنيا تو را نصيحت نمىكند و طالب آخرت با تو مصاحب نمىشود ، و به واسطهء اين‌چنين علما ارادت پادشاهان فاسد گشت و اعتقاد امرا و ارباب ثروت و اصحاب دولت خلل پذيرفت و
هامش
( 1 ) . مرصاد ص 482 ، نسخه : استحقاق . ( 2 ) . هود ( 11 / 113 ) .
ينبوع الأسرار في نصايح الأبرار ( فارسى ) — صفحة 75 | كمال الدين حسين بن حسن خوارزمي / مهدى درخشان