شده بود و جملهء خلايق راه عرصات پيش گرفته و هيچكس را پرواى بيگانه و خويش نمانده ، ناگاه در اين مقام حيرت و مخافت و منزل طريان هزار گونه آفت ، لوايى ديدم ، سر بر اوج عرش برافراخته و عالمى از خلايق در حوالى او آرام گرفته به سعى و اجتهاد تمام خود را در ميان ايشان انداختم ، معلوم كردم كه لواى محمّد ، صاحب مقام محمود [ و ] واسطهء انتظام گوهر وجود است . بيت :
اعزّ عليه النّبوّة خاتم * من اللّه مشهود يلوح و يشهد
فضمّ الاله اسم النّبى الى اسمه * اذا قال فى الخمس المؤذّن اشهد
خواجهاى كز وهم قدرش برترست * خاك پايش چرخ را تاج سر است
آفتابش پارهاى از مسند است * آسمانش پايهاى از مِنبر است
صلّى اللّه عليه و سلّم و به تأييد كردگار به هواى قربت و اميد ديدار او چندان پيش آمدم كه بىحجاب ، ديده از ديدار آن آفتاب ، منوّر ساختم ، در اين حالت يكى را ديدم كه از [ اقاصى ] « 1 » عرصه عرضهگاه ، با جوقى متوجّه حضرت رسول اللّه گشت و چون رسيد حضرت رسول اللّه را گفت . السّلام عليك يا حبيب اللّه . در جواب فرمودند :
و عليك السّلام يا كليم . دانستم كه موسى است ، عليه السّلام . پرسيد كه اى خلاصه عرب و عجم و باعث ايجاد عالم و آدم . بيت :
اى بال گشاده ، باز چترت * عالم همه زير پر گرفته 72 / 16
طوطىِّ شكر نثار نطقت * جانها همه در شكر گرفته
[ در احاديث و اخبار آمده كه شما با لفظ شكربار فرمودهايد كه ] « 2 » « علماء امّتى كانبياء بنى اسرائيل » خواجه ، عليه السّلام ، گفتند : آرى گفتهام ، موسى ، عليه السّلام ، گفت :
يكى از انبياى بنى اسرائيل منم ، كو از امّت تو عالمى كه مدارج قدر او در علوم به معارج دانش من رسيده باشد ؟ حضرت خواجه ، عليه السّلام ، ندا كرد و گفت : يا ابا المحامد الغزّالىّ اذن منّى . آن مركز دايرهء مجد و معالى ، امام محمّد غزّالى پيش آمد ، موسى ، عليه السّلام ، گفت : اوست كه پاى ترقّى بر پايهء درجات ما نهاده است ؟ حضرت خواجه صلّى اللّه عليه گفتند : تبيّن مقادير رجال ، به استكشاف احوال است . موساى كليم در كلام
هامش
( 1 ) . نسخه : افاضى .
( 2 ) . شايد افتادگى دارد در نسخه بعد از شعر چنين است . يا لفظ شكربار در احاديث درآمد و اخبار فرمود كه . . .