چو قاروره بردند ترسا بديد * به صد درد دل آه سردى كشيد
لبش خشك و چشمش تر و چهره زرد « 1 » * سرشكش بسى گرم و دم گشته سرد
بگفت آن مداوا نه كار من است * كه دارو دوابخش رنج تن است
مريض شما هست بيمار دل * طبيبان چه دانند تيمار دل
مداوات دلها چه داند طبيب * نباشد طبيب دل الّا حبيب
دليلش خبر مىدهد كاين عليل * ندارد مرض غير خوف جليل
ز خوف خدا جان او سوخته است * وز اين رو غم و محنت « 2 » اندوخته است
چون طبيب ترسا آثار ترس يزدان از قارورهء سفيان مشاهده كرد ، بر حقيقت دين اسلام استدلال نمود و ايمان آورد و مسلمان شد . لمؤلّفه :
چو ترسا ز ترس خدا ديد اثر * مسلمان شد و يافت از حق خبر
ز روى اثر بول آن شاه دهر * به آمد ز قول بزرگان شهر
ندارد از آن قول تو هيچ اثر * كه از ترس ايزد ندارى خبر
دليل تو كمتر به نزد لبيب * ز روى اثر ز آن دليل طبيب
دُرى را كه حق بهر داود سُفت * « عظ النّفس ثمّ عظ النّاس » گفت
بترس و [ پس ] آنگه بترسان كه تا * ز ترس تو ترسا شود آشنا
و نشان خشيت آن است كه بدان علم كار كند و آن را وسيلت درجات آخرت سازد ، نه وسيلت جمع مال و اكتساب جاه دنيا و عظمت و جلال و تمتّعات حيوانى و مستلذّات شهوانى ، و هركس كه بر مقتضاى علم عمل نكند و علم را وسيلت مال و جاه دنيا سازد ، او جاهل است به حقيقت نه عالم ، چنان كه خواجه ، عليه السّلام ، مىفرمايد : « من عمل سوءا فهو جاهل حتّى يرتدّ عنه » و حق ، تعالى ، مثل او حاشا به درازگوش زده است ، كما قال ، تعالى :
« مَثَلُ الَّذِينَ حُمِّلُوا التَّوْراةَ ثُمَّ لَمْ يَحْمِلُوها كَمَثَلِ الْحِمارِ يَحْمِلُ أَسْفاراً »
« 3 » و چون دانستى كه علم ميراث طبقات زمرهء رسل و راهنمايان مراصد سبل است كه متخصّصان [ جلايل خطابات ] « 4 » جلال منصب صمديّت و متعطّشان زلال افضال حضرت احديّت و
هامش
( 1 ) . نسخه : لبش خشك و چهره زرد و چشمش تر . تصحيح قياسى .
( 2 ) . نسخه : وزين رو محنت غم .
( 3 ) . جمعه ( 62 / 5 ) .
( 4 ) . ظاهرا تصحيح قياسى متن صحيحتر باشد به معنى امور و خبرهاى بزرگ . در نسخه حلايل