مضايق طرق ملّت محمّدى تواند شد و به نفس مبارك او سرگشتگان طريق ضلالت و لبتشنگان باديهء جهالت ، كه سود ايشان از سرمايهء عمر گرامى غرامت ، و حاصل ايشان در صرف نقد وجود ندامت است راه هدايت به مقصد عنايت توانند يافت و به سلوك طريق دين و جادهء يقين كه معهد ناجيان و مقصد مناجيان است ، توانند شتافت .
حكايت : در بعضى رسايل صوفيه مسطور است و در السنهء اصحاب تصوّف مذكور كه وقتى قطب فلك ابرار ، مركز دايرهء اخيار ، معدن علم روحانيّه ، ينبوع اسرار سبحانيّه ، منسلخ از هياكل ناسوتيّه ، متوصّل به سبحات لاهوتيّه . شعر .
آن راحت جان آفرينش * و آن گوهر كان آفرينش
آن محرم خلوتى كه آنجا * محو است نشان آفرينش
[ اسلام آوردن ترسا هنگام درمان شيخ سفيان ثورى ]
شيخ سفيان ثورى 68 / 10 [ را ] مزاج مبارك از حدّ اعتدال طبيعى كه لازم حيات است ، به طرف تفريط ميل كرد و دستكارى ايّام تن ضعيف و شخص نحيف او را از پاى درآورد و آتش تب در بوته دل و كوره سينهء او اشتعال پذيرفت و مسافر عالم افلاك از خرابهء بيغولهء خاك رخت رحيل بستن گرفت و دلايل سستى و مخايل ناتوانى بر صفحهء احوال قلب و قالب پيدا آمد و رنج تن نحيف با درد دل ضعيف با هم پيوست ، مريدان صادق و مخلصان موافق در تدبير اين مرض و استدفاع اين عرض كه بر جوهر ذات آن ملك صفات ، عارض شده به اذيال اطباى حذّاق و اهداب اكياس آفاق از حكما ، تشبّث نمودند « 1 » 68 / 16 و از هر طبيبى روشنراى كه در تدبير مرضى يد بيضا نمودى و در تأثير نفس مبارك به چوگان معالجه ، گوى از مسيحا ربودى و به كمال علم و معرفت ، از چهرهء ماه كلف دور كردى و به وفور حذاقت و تجربت از پيكر خورشيد يرقان بردى ، استشفا مىكردند ، و اطبّا اگرچه در شيوهء معالجات و مداوات عمل « من لمن حب » به جاى مىآوردند و در ازالت مرض و استرداد صحت ، برهان « انّه [ لمؤيّد ] « 2 » بروح القدس » 68 / 21 مىنمودند و ليكن . لمؤلّفه :
ز درمان او جمله عاجز شدند * كه از درد او سخت غافل شدند
مگر نصرانى حاذقى قصّهء مرض شيخ سفيان از صادقى استماع كرد و قاروره طلب داشت . لمؤلّفه :
هامش
( 1 ) . ر . ك : حواشى .
( 2 ) . ر . ك : حواشى .