تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ينبوع الأسرار في نصايح الأبرار ( فارسى ) — صفحة 67

مساهمون:

ص٦٧
به چندين گنه چون نلرزد ز خوف * كه ناگه نيابد در آن كوى طوف مَلَك از گناهى چو ملعون شود * به چندين گنه ، تا بشر چون شود چگونه نترسى از آن بىنياز * چرا مى نسازى به سوز و گداز ازين گفته ، آن عالم غيب دان * كه از حق نترسند جز عالمان
و هرچند علم مىافزايد و اطّلاع بر اسرار قهّارى و بىنيازى حق روى مىنمايد ، خوف و خشيت بيشتر گردد ، چنان كه خواجه عليه الصّلاة و السّلام فرمود . « انا اعلمكم باللّه و اخشاكم منه . » لمؤلّفه :
نبى گفت ازآن‌رو كه عارف‌ترم * من از جملهء خلق خايف‌ترم « فلو تعلمون كما اعلم » * « و لو تفهمون كما افهم » « ضحكتم قليلا » ، بكيتم كثير * « من الخوف عمّن « اليه المصير » سياسات حق بين بر اهل قرون * ز عهد صفىّ خدا تاكنون ز آبى كه بد مايهء صد فتوح * [ به آتش ] گرفتار شد قوم نوح نظر كن كه حق در حق قوم عاد * چه‌ها كرد با لشكر تند باد « خسفنا بهم » « 1 » از نُبى بازخوان * وز او حالت امّت لوط دان سياسات حق را تو غايت مجوى * صفات خدا را نهايت مجوى گرت ايمنى بايد از حق بترس * بخوان هر دم از باب قهّار درس ز خوف ار درآرى عصايى به كف * رسد امنت از آيتِ « لا تخف » بترس از چنان قاهرى ذو العلا * كه لرزد از او و هفت دوزخ چو ما
لا جرم وارث حقيقى حضرت رسالت و منبع ملّيت آن ماه تابان فلك جلالت عالمى تواند بود كه [ در آرزوى علم آن بحر ] « 2 » زخّار فروع و اصول و درّىّ فلك دوّار مسموع و معقول و عنوان صحيفه جلال و فهرست ديباجه مآثر و كمال و مخترع دقايق علوم دينيّه و مبدع حقايق سرّ مكتوم [ باشد و ] « 3 » جان او از آتش خشيت الهى سوخته و دل او از خوف عالم الاسرار ، محنت و الم عالمى اندوخته بود تا بدين واسطه نافى و صمت جهالت فرق امم و راهنماى تيه ضلالت عرب و عجم و محلّل عقد وقايع امّت احمدى و مرشد
هامش
( 1 ) . كلماتى كه بين دو قلاب كوچك قرار داده شده اشارتست به آيات قرآن و احاديث . ( 2 ) . تصحيح قياسى متن : كه ازودى علم در . ( 3 ) . تصحيح قياسى . متن اين كلمه را ندارد .