قال اللّه تعالى :
« وَ لَقَدْ آتَيْنا داوُدَ وَ سُلَيْمانَ عِلْماً وَ قالا الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي فَضَّلَنا عَلى كَثِيرٍ مِنْ عِبادِهِ الْمُؤْمِنِينَ »
« 1 » معنى آنست كه ما داود و سليمان را به حظّى كامل از علم محظوظ گردانيديم و به نصيبى وافر از دانش بهرهمند كرديم و ايشان بر مقتضاى
« لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ »
« 2 » بارگاه كبرياى ما را كه ادراك نفوس نواطق بدان محيط نگردد ، سپاس دارى و شكرگزارى كردند و گفتند : منّت پروردگارى [ را ] كه به فيضان انوار علم ، ما را بر جمعى بسيار از بندگان خويش تفضيل كرد و به لمعان اطوار دانش بر جمعى غفير از آفريدگان خويش تشريف امتياز ارزانى داشت ، پس اگر دليل بر نباهت و عزّت علم و برهان بر شرف و كرامت دانش همين آيت بودى ، همانا كفايت آمدى ، با آنكه اگر آيات و اخبار كه در شرف علم و تفضيل آن وارد است به تفصيل آورده شود تطويل در آن باب از ايراد مقصود كتاب مانع آيد . مثنوى :
خاتم ملك سليمان است علم * جمله عالم صورت و جان است علم 66 / 11
آدمى را زين هنر بيچاره گشت * خلق درياها و خلق كوه و دشت
زو پلنگ و شير ترسان همچو موش * زو شده پنهان به دشت و كه وحوش
زو پرى و ديو ساحلها گرفت * هر يكى در جاى پنهان جا گرفت
تو چو خضر و علم آب زندگى * علم باشد زيور هر بندگى
علم باشد رهبر اهل كمال * طاعت بىعلم شد عين ضلال
پس از اين تقريرات مقرّر گشت كه علم شريفترين وسيلتى است قربت حق را و صفت حقّ است و به وسيلت علم به درجات اعلى مىتوان رسيد كه .
« وَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجاتٍ »
« 3 » و ليكن بدان شرط كه با علم خوف و خشيت قرين بود ، زيرا كه سر همهء علمها خداى ترسى است و حق ، تعالى ، عالم كسى را مىخواند كه او خشيت دارد و خداى ترس بود كه :
« إِنَّما يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ . »
« 4 » لمؤلّفه :
ز قهر حق آن كو ندارد خبر * نباشد مر او را ز ايزد حذر
ولى آنكه داند صفات خداى * چگونه نترسد از او ، واى ، واى
چو داند كه آدم به يك زلّتى * برون اوفتاد از چنان جنّتى
هامش
( 1 ) . نمل ( 27 / 15 ) .
( 2 ) . ابراهيم ( 14 / 7 ) .
( 3 ) . مجادله .
( 4 ) . فاطر ( 35 / 28 ) .