ريختن و فتنه و فساد انگيختن از جملهء لوازم بود لا جرم در نفى قابليّت [ آدم ] « 1 » مر خلافت كبرى را و در بيان استحقاق خويش [ با حضرت عزّت گفتند ] « 2 » :
« أَ تَجْعَلُ فِيها مَنْ يُفْسِدُ فِيها وَ يَسْفِكُ الدِّماءَ وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَ نُقَدِّسُ لَكَ »
« 3 » در جواب ايشان بعد از ايماء به ابداع ودايع حكمت در اين احسن بدايع فطرت به رمز
« إِنِّي أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ »
« 4 » مىفرمايد :
« وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ . »
« 5 »
اگر چنان كه خلافت كبرى بر قامت ذاتى متّصف به صفات ديگر چست آمدى ، در مقام احتجاج و بيان استحقاق ذكر آن اولى بودى ، پس علم سزاوارتر دستآويز آمدى نفوس و قوى را كه بهترين متمسّك در سلوك جناب قدّوس است و « 6 » وسيلهاى است مستحكمة القواعد در [ راه ] وصول به سعادت ابديّه و ذريعهاى است مؤسّسة المقاعد در طلب حصول سيادت سرمديّه ، چنان كه ابو دردا ، رضى اللّه عنه ، از خواجه ، عليه السّلام ، نقل مىكند كه گفت : « من سلك طريقا يطلب العلم فيه علما سلك اللّه طريقا من طرق الجنّة » الحديث . يعنى هر كه از فرق اهل ايمان در طريق علم و ايقان سلوك كند ، حضرت الهى از فيضان فضل نامتناهى سلوك طريق جنّت بر او آسان گرداند و ملايكه كه منشور نجاح ايشان به طغراى
« لا يَعْصُونَ اللَّهَ ما أَمَرَهُمْ »
« 7 » مرشّح است « 8 » ، جناح رضا زير پاى طالب علم بگسترانند و كرّوبيان صوامع قدس و قدّوسيان جوامع انس ، بلكه مقيمان بسيط عرش و صاحب مقامان بساط فرش ، حتى مورچه در تراب و ماهى در آب ، طلب مغفرت طالب علم كنند و به طريق تأكيد مىفرمايد كه : فضل عالم بر عابد چون فضل قمرست در ليلهء بدر بر ساير كواكب ، و باز مىنمايد كه علما ، ورثه انبيايند ، ميراث به غير علم نداشتهاند ، پس هر كه علم او بيشتر ، نصيب از انبيا وافرتر ، پس علم ، آفتاب تابان عالم علوى است ، ماه بىنقصان ذروهء فلك غيوب است ، طبيب حاذق علل ارواح است و معجون فايق طالبان خير و نجاح است ، مركب سيوح به جناب سبّوح است ، مهرب حصين اهل صلاح و صلوح است ، افتخار انبياى مرسلين است و زيور اصفياى مقرّبين است .
هامش
( 1 ) . اين كلمات در نسخه نيست .
( 2 ) . بقره ( 2 / 30 ) .
( 3 ) . بقره ( 2 / 30 ) .
( 4 ) . بقره ( 2 / 30 ) .
( 5 ) . بقره ( 2 / 30 ) .
( 6 ) . قياسا تصحيح شد ، عبارت متن مغشوش و چنين است . نقوس و قوى بر متمسك در سلوك جناب قدوس .
( 7 ) . آيهء 6 سورهء 66 سورة التحريم ( 66 / 6 ) .
( 8 ) . « موشحست » شايد كه مناسبتر مىنمود ولى نسخه چنانست .